یار بی غیرتم

چو دریا گشایم برایت ، برم

به آغوش من باز آی دلبرم

قسم میخورم من به پیغمبرم

از این زخم ها چاک شد پیکرم

به مقصود من پا نذاری قدم

به پیغمبر از تو دگر نگذرم

من از خواب چشمان افزون گرم

شکایت به کابوس و رویا برم

چو اوقات آهو به وقت الم

از این زخم ها تا ابد در همم

مه و آسمان شاهدن بر شبم

چه محزون به آغوش غم میروم

حسادت بکن یار بی غیرتم

که شب ها لبا لب شدم با غمم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: