بازم…

بازم یه عشق پوچ و یک احساس واهی
بازم دویدن تو مسیری اشتباهی
بازم هیاهو دلهره یک درد مزمن
بازم غریبی؛ بی کسی؛ حس تباهی

بازم فضای نئشگی؛من؛ تو؛ خیابون
بعد تو تنهایی شده ناخونده مهمون
درد یه بغض کهنه امشب تو گلومه
شکل یه مردم زخم خورده؛درب و داغون

بازم نگاه هیز و شهوت بار یک زن
دست رمیده رو تن پاخورده ی من
تکرار تلخ قصه ی درد و جدایی
فریاد نفرت از نهاد روح بی تن

بازم صدای تیک تیک میدون ساعت
بازم شب وشبگردی و احساس غربت
بازم تن لخت خیابون زیر پاهام
سیگارو شعرو گریه شد بعد تو عادت

از این نویسنده بیشتر بخوانید: