مدیونی

یه فریادی تویِ قلبم
بازم کرده هوایِ تو
می شینه رویِ احساسم
دوباره ردّ ِ پایِ تو
با اون چشمایِ آبی باز
شدم توو خوابِ دل ، درگیر
نمی دونی بری میشم
ازت یک آسمون دلگیر
تو با من هم قسم بودی
بسِ میشم عجین با غم
می باره ابرِ احساسم
رویِ این حادثه نم نم
داره بارون میاد کم کم
می شینم کُنجِ این دیوار
بازم یادم میاد روزا
قرارو لحظه یِ دیدار
یه دریا اشکم و دیدی
واسِ هر قطره مدیونی
تو دیدی التماسم رو
خودت گفتی ، نمی مونی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: