می خوام …

پاتُ از ذهنِ شبم بکش کنار
می خوام از حادثه ی تو رد بشم
می خوام از حسّ ِ غریبِ عاشقی
رد شم و خط روی اسمت بکشم

برو ، دنبال نگاهِ من نگرد
اینجا چشمای ستاره بسته نیس
تویِ بن بستِ گلایِ رازقی
رویِ پلکِ شب بوها باز شده خیس

اینجا شبنم روی گلها می شینه
دشتِ سبزه ها دیگه مرگ ندارن
رویِ قانونِ ترنّمِ زمین
روزایِ تقویمِ من برگ ندارن

می خوام از صندلیِ خاطره هات
تنِ مفلوجِ خودم رو بکنم
دور شم از حادثه ی نگاهِ تو
گیتارِ فاصله ها رو بشکنم

دیگه توو قحطیِ چشمای سیات
برقی از سادگیِ همیشه نیس
می رم از شهرِ دلت ، تو اسممُ
با یه رنگ دیگه ، قرمز بنویس

از این نویسنده بیشتر بخوانید: