روزِ جدایی

توو چشمایِ تَرت عکسِ منم هست ؟
چقد سرد و چقد بی اعتنایی
چقد داغونم از حسّ ِ غریبت
وداع و خنده ی ، روزِ جدایی

چه آهسته چقد خوشحال و سردی
چه بی روحی و هر لحظه می خندی
چه احساسِ بدی دارم ، می بینم
چشاتُ رویِ اشکِ من می بندی

قدیما بهتر از این روزا بودی
دلت با غصه ی من همسفر بود
چی شد دلشوره هاتُ باد برده ؟
یعنی اینقد واسه تو ، دردسر بود

قدیما خونه ی عشقِ تو بودم
چی شد آواره ی صحرا شدی تو ؟
مگه من ساحلِ عمرت نبودم
چرا غرقِ همین دریا شدی تو ؟

تو امروز از دلم ساده گذشتی
چه آسون عهدِ عشقت رو شکستی
بدونِ یِ خداحافظ ، چه ساده
کنارِ اون غریبه ، تو نشستی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: