دیگه عاشق نمیشم

دیگه عاشق نمیشم ، دل دیگه طاقت نداره
میخوام از دست زمونه تا سحر گریه کنم
سر بذارم روی کوه غصه ها تا جون دارم
جای هر چی عاشقه من یه نفر گریه کنم

رو دیوار بی کسیها ، خط دردم اومده
واژه های درد من رنگ غروب پاییزه
دارم از دست خودم تو کوچه فریاد می زنم
پاییزه عمر منم سرتا سرش غم انگیزه

میون این همه عابر تو غبار کوچه مون
یکی پیدا نمیشه تا تو شبم داد بزنه
گفتن از غم شده کارم تو تموم زندگی
بیاد و تو دفترم شعر کمی شاد بزنه

دفتر و باز می کنم تا بنویسم یه غزل
هر یکی واژه که میگم پر از این خستگیه
میگم عاشق نمیشم امّا تو باور می کنی ؟
گریه روی غزلام دلیل وابستگیه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: