عادت

عادتم شده همیشه اسمتو زبون بیارم

وقتی یادتو بیفتم واسه ی تو خون ببارم

مگه میشه تو که نیستی خنده رو لبم بشینه

یا اگه یادت بیفتم اشک توی چشام نشینه

تو همیشه عادتت بود که منو تنها بزاری

اشکامو ببینی هردم رو غرورم پا بزاری

واسه ی تو من چی بودم جز یه سرگرمی ساده

جز یه عاشق دیوونه که دلش رو به تو داده

من همیشه آرزوم بود دستای تورو بگیرم

تو رو تو بغل بگیرم واسه ی چشات بمیرم

هرگز از یادم نمیری ای همه دارو ندارم

تو که نیستی توی  دنیام دیگه آرزو ندارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: