آخرین نامه

 

من از اقرار بیزارم

از این تقویم پژمرده

از این احساس بی رحمو

از این پاییز افسرده

من از رفتن نمی ترسم

یکی پای منو بسته

کسی که قلبش از سنگه

ولی از عشق می ترسه

تو این بارون تنهایی

یکی چتر منو برده

یکی که خاطراتش هست

خودش انگار دیگه مرده

اگه شعر سکوت من

واسه همیشه خاموشه

دیگه تقصیر چشمات نیست

دلم تنگه یه آغوشه

بازم راهتو پنهون کن

برو این جاده داغونه

گذرگاه تو اینجا نیست

ته این جاده زندونه

باید بگذرم ار حرفم

نمیشه لایقت باشم

میرم که تا ته دنیا

همیشه عاشقت باشم

این استبداد تکراری

حریم امنه شبهامه

آره,تنهایی قانونه

اینم از آخرین نامه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: