پرسه

قدمهاتو حس میکنم پشتِ سرِ دقیقه هام

این روزا نزدیکی به من،به بغض سنگینِ شبام

من آخرِ خطمو تو،کمی عقب تر از منی

کمی عقب تر از دلم با غصه پرسه میزنی

تو هم به اندازه ی من شکستی و دم نزدی

تو کاسه ی صبری ولی حس میکنم سراومدی

مثل منی که این روزا تنهاتر از همیشه ام

یه فصل تازه تر می خوام اما پر از کلیشه ام

حسرت داشتنت ازم دور نمیشه یه ثانیه

هرکی می بینَتَم میگه یه اضطراب آنیه!

نمی دونن یه عمره که مریض چشمای توأم

حس کنم هرجا عطرتو،تا مرز رویا می دوأم

قدمهاتو حس میکنم،صب میکنم تا برسی

این روزا نزدیکی به من،تو لحظه های بی کسی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: