کوچه…

نگاهت میکنم اما
نگاهت ساکت و سرده
همین که ساده رد میشی
میفهمم عشق نامرده

هوای کوچه لبریزه
صدای نحس بارونه
تمومه قصه ی ما رو
تمومه کوچه میدونه

تو رو میبینم اما تو
منو اصلاً نمیبینی
واسه من مثل اون روزا
هنوز جذاب و شیرینی

چشات مثل همون روزا
پر از گرمای خورشیده
چقد این کوچه دستاتو
توی دستای من دیده

بهار نوجوونیمون
به یادت هست میدونم
نموندی پای من بانو
ولی پای تو میمونم

حضور گرمتو هرگز
تو اون روزا نفهمیدم
ببخش من رو اگه گاهی
به احساس تو خندیدم

میرم تا باخودم باشم
رفیق شعر و نقاشی
تو حالا مادری دیگه
نمیشه فکر من باشی

اگه اینجا کسی من رو
ببینه خیلی بد میشه
میرم اما بدون گاهی
کسی از کوچه رد میشه…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: