خدیجه نقدی پور فرزند فیض الله
فصلِ آلاله شد و باغ، گُلی کَم دارد باغبان، چهره ی شوریده و دَر هَم دارد هر کجا می نگری لاله ی سُرخیست به راه لاله بر خاکِ رَهَش، سُجده فراهم دارد سرِ سَجّاده ی عشق است و حَرَم در دلِ اوست گُلِ سرخی که تبِ خطّ ِ مُقَدَّم دارد گُلِ خونین کفنِ خُفته در آغوشِ وطن بَر تَنَش پیرهنی از گُلِ مریم دارد خونِ پاکش که چکیده است به باغِ وَطَنم باغ، بوی حَرَم و عطرِ مُحَرَّم دارد چشمِ مجنونِ شقایق، به خدا خیره شده هر شقایق به خدا، عشقِ مُسَلَّم دارد باغبان، لاله و شمشاد و اَقاقی و سَمَن توی باغش، همه گُل های مُنَظّم دارد چه گُلِ سر سبدی هست، در این باغِ بزرگ آن گُلی که از نَفَسِ فاطمه مَرهَم دارد هرکه پاک است و خدا ترس، خدا هم با اوست در دل و در نِگَهَش، چشمه ی زمزم دارد “کاروانی که بُوَد بدرقه اش، حفظِ خدا” غیرت و هِمّت و یک باورِ مُحکم دارد دستِ او می شِکَند بُت، اگر ابراهیم است آتشِ جَنگ بر او حالتِ مُبهَم دارد یک تَنه ساقی و سَقّای هزاران تَن بود او که در کرب و بلا، بیرق و پرچم دارد فاتحِ خیبر و سالارِ شهیدان، همّت آنکه در فتح و ظَفَر، نقشِ مُتَمّم دارد ترانه سرا: آمنه نقدی پور فرزند استاد فیض الله نقدی پور