«زندگی می گذرد»
// چه بخواهی، چه نخواهی، زندگی میگذرد
به سکـوتی، به نگاهی، زندگی می گذرد/
/ خواه سرگرم نفسهای پر از مهر کسی
دامنی.. گیر به آهی، زندگی می گذرد /
/ خواه با عزم سفر، قبل وداع، وقت گریز
خـواه در نیمهی راهـی زندگـی میگذرد /
/ گاه روشنتر از آیندهی لبریز امید
گاه همرنگ سیاهی زندگی میگذرد /
/ گـاه بـا وسعـت تنهـایی آن تنهـامرد!
عمق اندوه به چاهی، زندگی میگذرد /
/ اینطرف «کودکی» ازعرض خیابان رد شد
آنطـرف مست گناهی.. زندگی میگذرد
/ شاید آنسمت خیابان ترمزی جیغ شود
چه بخواهی، چه نخواهی، زندگی میگذرد //
پایان/ تکدرخت
منبع
برگرد
چه بگویم زِ روانم بخدا خسته شدم درد افتاده به جانم بخدا خسته شدم به دلم نیست گدایی کنم از دولت خویش بده یک راه نشانم بخدا خسته شدم
به خود می گیرد!!
۳ دوبیتی…