باور…
وقتی کسی فکر تو را در سر ندارد
یاری به جز زانوی غم در بر ندارد
ابری نشو برقی نزن غرش نکن نه
این جا به جز یک مشت کور و کر ندارد
غیر از جهنم کردن دنیاش انگار
ذهن بشر یک ایده ی بهتر ندارد
دلخسته ایم از این همه تکرار تاریخ
این راه اصلاً اول و آخر ندارد
آدم تو را در باورش کشته خدایا
میخواندت اما تو را باور ندارد
چرا جهان پُراز تو شد بدونِ تو
فصل بی صدا
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق