گلای پرپر

تو برف باروتو فشنگ،
تو فصل طاعونیِ جنگ
وقتیکه ما تنها بودیم،
تموم دشمنا یه رنگ

عزیزترین غنچه هامون،
گلایِ باغ فردامون
سینه سپر کرده بودن،
مرحم بودن رو زخمامون

وقتیکه تو میدونِ مین،
پرپر شدن روی زمین
تو دشت خون عاشقا،
لاله شدن بیا ببین

یکی الان توی کماس،
تو فکر دیدن خداس
یکی دیگه رو ویلچره،
رو دهنش ماسک هواس

گلای پژمرده و پیر،
اون زمونا مثل یه شیر
هم قسم و فدا شدن،
تا که نشیم خار و حقیر

با غیرت و لطف خدا،
به قیمت خونِ شما
یک وجب از خاک وطن،
نشد نصیب دشمنا

عصای دستتون میشم،
به اسمتون غزل میگم
به نیت شعر شما،
تا عرش کبریا میرم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

742
۱۷