زبون مشترک
زبون مشترک
خیلی وقته نیستی کناره من
حتی وقتایی که پیشم میشینی
خیلی وقته که نگام میکنی و
مطمئنم که منو نمیبینی
فک میکردم که یه عمر عاشقمی
با خودم گفتم ازم نمیگذره
مثه اون روحی که باورش نشد
چند ساله مُرده و بی خبره!
گفتی تا آخر ِ دنیا پیشتم
اما میری تا که رویام بسوزه
این حقیقت و بدهکارت میشم
با تو میفهمم که دنیام دو روزه !
میری و یه چند وقتی بعد از این
جای خالیت خونه رو پُر میکنه
منم از تنهایی با هر کی برم
باز چشام تو رو تصور میکنه
فک میکردی که چقد عاشقتم؟
فکر ِ تو نمیرسه به مرزشم !
اگ یکبارم ندیده بودمت
میتونستم باز دلتنگت بشم!
از نگام حسمو میخونی ولی
درکش انگار واسه تو صرف نداشت
رو به روی هم بهم خیره شدیم
گفت و گومون واقعا حرف نداشت!!!
خیلی وقته رو لبای هر دومون
نقشی از نگفته هامون حک شده
خونه رو سکوتمون برداشته
این سکوت زبون مشترک شده!
هیچکس