ایستاده

ایستاده

این خونه شاهدِم بودگریه کردم،خندیدم
فصلا ورق خوردن و،پیر شدم وجنگیدم

یه روز رسیدم جایی دلم از موندن برید
پشتِ اون همه لبخندگلِ امیدم خشکید

ازت پرسیدم بگوچه رازی پنهون داری
سکوت کردی ،فهمیدم چرا توبی‌قراری

حرفات امیدِ من رو از عمقِ باورم کَند
چقدر آروم گم شدم توی سرمای این بند

یه سایه مونده ازم در امتدادِ اندوه
خمیدم زیرِ آوار ولی موندم مثلِ کوه

آتشی زیرِ سفره خنده‌ای بر لب دوخته
خانه‌ای که از درون توی سکوتی سوخته

هنوز نفس می‌کشم با غمی که پنهونه
نقابی رو نگامه دردمو می‌پوشونه

رسیدم تهِ بن‌بست با قلبی که یخ زده
نمی‌دونن که این زن به دلِ برزخ زده

از دلِ این خاکستر زمین خوردم،افتادم
ولی با قلبی زخمی از نو ادامه دادم

یه سو تمومِ عمرم یه سو مرزِ تباهی
دلم هنوز مردد میونِ این دوراهی

به حرمتِ همون عهد هنوز اینجا نشستم
واسه‌ی فردای روشن از خودمم گذشتم

حالا یه صبحِ تازه‌ست این زن هنوز نباخته
با دست‌های خسته امیدو از نو ساخته

اگرچه زخم خوردم هر بار افتادم از پا
همون زنی که جنگید هنوز ایستاده اینجا

ترانه سرا:سورمه وحیدی
ویرایش شده در تاریخ 20مرداد ۱۴۰۵

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/120365کپی شد!
234
۴
۲

درباره‌ی وحیدی(سورمه)

من سورمه وحیدی هستم، دبیرآموزش و پرورش و ترانه‌سرا. نوشتن برای من راهی برای بیان احساسات، تجربه‌ها و نگاه من به زندگی است. بیشتر ترانه‌هایم از دل اتفاق‌ها، آدم‌ها و احساساتی شکل می‌گیرند که در زندگی دیده یا تجربه کرده‌ام. به ترانه‌های روایی، عاطفی و اجتماعی علاقه دارم و دوست دارم در ترانه‌هایم از آدم‌هایی بنویسم که شاید کمتر دیده یا شنیده شده‌اند؛ از عشق و دلتنگی گرفته تا رنج، تنهایی، امید و آرزوی رهایی. تصویر و روایت برایم اهمیت زیادی دارد و معمولاً تلاش می‌کنم احساساتم را با تصویرهایی مثل خانه، پنجره، خورشید، سپیده، باران، دریا و آغوش بیان کنم. ترانه‌سرایی را هنوز یک مسیر در حال یادگیری می‌دانم و سعی می‌کنم با هر ترانه، هم خودم را بیشتر بشناسم و هم از نظر فنی بهتر شوم. برای من، ترانه فقط کنار هم گذاشتن کلمات نیست؛ تکه‌ای از احساس و نگاه من به زندگی است.

  • آزاده ربانی سورمه جان، این ترانه روایت زنی‌ست که از دلِ یک خانه و یک زندگی، آرام‌آرام عبور کرده؛ از خنده و امید تا سکوت و سوختن، و در نهایت دوباره ایستادن. نقطه قوت کار برای من، همین مسیر روایی و حفظ «زنِ روایت» تا پایان است؛ زنی که با همه زخم‌ها هنوز امید را رها نکرده. تصاویر «خمیدم زیر آوار ولی موندم مثل کوه» و «با دست‌های خسته امیدو از نو ساخته» به‌خوبی این ایستادگی را منتقل می‌کنند. ترانه حال‌وهوای اعتراف‌گونه و شخصی دارد و همین صداقت، مخاطب را با خودش همراه می‌کند. 🌱 خسته نباشی؛ لایک
    • وحیدی(سورمه) سلام خانم ربانی عزیز و دوست داشتنی، چه خوب و عمیق خواندید این زنِ قصه را.... ممنونم که از میان واژه‌ها، رنج، تردید، ایستادگی و امیدش را دیدید و آن‌قدر زیبا به زبان آوردید. برای من، وقتی مخاطب با ترانه هم‌قدم می‌شود و چیزی فراتر از کلمات را از آن دریافت می‌کند، یکی از شیرین‌ترین اتفاق‌هاست. از نگاه دقیق، محبت و زمانی که برای این ترانه گذاشتید بی‌نهایت ممنونم. 🙏🌷
  • رسول آدینه سلام وخسته نباشید کار انرژی بری سرودین خانم وحیدی گرامی سرتون سلامت قلمتون پربار