ایستاده

ایستاده

این خونه شاهدِم بودگریه کردم،خندیدم
فصلا ورق خوردن و،پیر شدم وجنگیدم

یه روز رسیدم جایی دلم از موندن برید
پشتِ اون همه لبخندگلِ امیدم خشکید

ازت پرسیدم بگوچه رازی پنهون داری
سکوت کردی ،فهمیدم چرا توبی‌قراری

حرفات امیدِ من رو از عمقِ باورم کَند
چقدر آروم گم شدم توی سرمای این بند

یه سایه مونده ازم در امتدادِ اندوه
خمیدم زیرِ آوار ولی موندم مثلِ کوه

آتشی زیرِ سفره خنده‌ای بر لب دوخته
خانه‌ای که از درون توی سکوتی سوخته

هنوز نفس می‌کشم با غمی که پنهونه
نقابی رو نگامه دردمو می‌پوشونه

رسیدم تهِ بن‌بست با قلبی که یخ زده
نمی‌دونن که این زن به دلِ برزخ زده

از دلِ این خاکستر زمین خوردم،افتادم
ولی با قلبی زخمی از نو ادامه دادم

یه سو تمومِ عمرم یه سو مرزِ تباهی
دلم هنوز مردد میونِ این دوراهی

به حرمتِ همون عهد هنوز اینجا نشستم
واسه‌ی فردای روشن از خودمم گذشتم

حالا یه صبحِ تازه‌ست این زن هنوز نباخته
با دست‌های خسته امیدو از نو ساخته

اگرچه زخم خوردم هر بار افتادم از پا
همون زنی که جنگید هنوز ایستاده اینجا

ترانه سرا:سورمه وحیدی
ویرایش شده در تاریخ 20مرداد ۱۴۰۵

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/120365کپی شد!
32
۲
۱