چشم کهربا

دل مانده و تیغ نگاه بی‌هوایت

ره می‌زند آشوب چشم کهربایت

تا لب گشایی صد انار از شاخه افتد

سینه ترک خورد از کلام آشنایت

بازارگرمی می‌کنی “شاخ نباتم”

گیلاس نو آورده باغ دلگشایت

  مه‌پیکری،دانی تو خود دیوانه داری

با هم چه شیرین می‌شود درد و شفایت

جان می‌دهم تا برکشی دستی طبیبم

جان می‌دهد بر بی‌نفس انگشت‌هایت

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/120296کپی شد!
25
۲
۱