کجا سر وصدا کنیم
تو گفته بودی اومدی
کبوتر ورها کنی
نه این قفس رُ بشکنی
پرنده خونه واکنی!
هنوز که شونه های ما
اسیرِ چوبِ گاریه
هنوز که دوره دوره یِ
سیاهِ برده داریه
هنوز که هشتمون گِرو
نُ هایِ بیقراریه
قرارِ کِی عمل کنی
که جمله ها شعاریه
کجا سر وصدا کنیم
نگن که بی وطن شدیم
چی شد که(ما)یِ قبلِمون
جزیره هایِ من شدیم
***
تو گفته بودی اومدی
با شب یکی به دو کنی
که گَعده های قدرت و
به زورِ حق دِرو کنی
تهش که چوبِ قدرتت
به پُشتِ لاغرا نشست
یه دستِ آهنی شدی
که غنچه ها رو میشِکست
قراره کِی خودت بِشی
همون که حرفِ تازه داشت
برایِ هر تسلّطی
از آدما اجازه داشت
کجا سر وصدا کنیم
نگن که گوشِمون پُره
نه چسبِ زخمِ وعده هات
به دردمون نمیخوره
***
تو گفته بودی اومدی
برایِ التفاتِ ما
یه نردبون به آسِمون
بزاری تو حیاتِ ما
یجوری پشت پا زدی
که درّه پُر شه تا گلو
چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟
بگو..بگو..بگو…بگو
قراره تا کجا بِریم
کِشون،کِشون،کِشون،کِشون
میدونی مردُمِت به زور
که کم نمیشه رنجِشون…
کجا سر وصدا کنیم
بدونِ جنگ و بی خطر
نزن،نبر،نَکِش زمین
یه ذرّه منصفانه تر
***
تو گفته بودی اومدم
کمک کنم،کمک کنید
نگید یه عِدّه کافیَن
کمک رُ تک به تک کنید
«منی» که هر کجا «تو» گفت
تَبَر شدم،سِپر شدم
تا خستگی تو دَر کنی
نفس بریده تر شدم
تا رویِ قلّه بُردَمِت
به زخمِ پام نمک زدی
تا گفتم این چه کاریه
گرفتی وکتک زدی
کجا سر وصدا کنم
بیای منو بغل کنی
تو گفته بودی اومدی
که مشکلم رو حل کنی….
حبس ابد
میخونم ولی صدام خسته س
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد