داغِ کبوتر

داغِ کبوتر

تو خودم رفتم و از غصّه سرم پایینه
کاشکی بودیّ و منو سر به هوا میکردی
صبح میشد با دو تا دستِ بلورت ایکاش
آخرین پنجره یِ بسته رُ وا میکردی…..
چه بهاری شده امسال پراز لخته یِ خون
آسمونم‌که همه ش صاعقه و بارونی
زخمِ کاری رُ‌ بجون میخرمش کاری کُن
فکرِ خُردادِ منم باش اگه میتونی….

آب شد،برفِ رویِ قُلّه،هنوز دی ماهِ!
چِقَدَر دیگه تا پایانِ زمستون راهِ؟
تا کجا،قلبِ منِ شبزده خاطر خواهِ
تا کُجا دستِ من از دامنِ تو کوتاهِ….

بال و پر خواستم و سوختنت ماتم کرد
خاک و خاکسترت و ریخت جهان رو دستم
خواب بودم که تو رفتی و به خاک افتادم
کاشکی دستم رو به بال و پرِ تو میبستم…..
آخرین شب رُ هنوز یادمه میگفتی که:
رفتنت بینِ دوتا ماهِ هِلال افتاده
تویِ این شهر چقد،داغِ کبوتر دیدیم
همه جا سوخته هایِ پر وبال افتاده…..

آب شد،برفِ رویِ قُلّه،هنوز دی ماهِ!
چِقَدَر دیگه تا پایانِ زمستون راهِ؟
تا کجا،قلبِ منِ شبزده خاطر خواهِ
تا کُجا دستِ من از دامنِ تو کوتاهِ..
.

https://www.academytaraneh.com/120144کپی شد!
127
۶
۲