ساعت

ساعت

تو رفتیُ شد کلِ این زندگی ، یه پازل پُره تکه ی گم شده
از اون رابطه مونده اینجا یکی ، که بازیچه ی دست مَردم شده

تو رفتیُ مونده فقط خاطره ، شدم توی عکسا چقد پیرتر
از اونوقت شبام غرقِ تنهاییَن ، از اشکایِ پاییزی دلگیرتر

تو آغوشِ تو مرده عطرِ تنم ، تو اما تو قلبم نفس می کشی
تو با فاصله ت روی بومِ دلم ، داری طرحِ تلخِ قفس می کشی

تمومِ اتاقم همون شکلیِ ، همونجوری که چیده بودی برام
تمومِ وسایل ببین ساکتن ، به جز اونکه میگه تو زودی برام

یه ساعت که هر روزش اینجا شده ، بکوبه توی مغزِ من تیکُ تاک
منُ خل کنه مترونوم شه واسم ، بشم عاشقانه روی ریتم راک

تو رفتی و با رفتنت عمرِ من ، رسیده به آخر با تنهاییا
همین چن نفس مونده با فکرِ تو ، که میگه تا مرزِ غرورش بیا

تو رفتیُ شد کلِ این زندگی ، یه پازل پُره تکه ی گم شده
از اون رابطه مونده اینجا یکی ، که بازیچه ی دست مَردم شده

تیر ۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید: