توی این غروب وحشی

می دونم که من نباید بگم از صورت ماهت
تو مث ِ سپیده ای- من مث ِ ابر رو سیاهت
می دونم فرق منو تو از زمین تا آسمونه
چش سفیدیه اگه من بشم عاشق نگاهت
راهتو کج می کنی و دلم از غصه می گیره
خداییش داره می میره مرد افتاده تو راهت
زخمی سرب نگاته تو ی این دنیای وحشی
تموم دنیا می دونن محتاج ِ به تکیه گاهت
سخته حرفای دلم و تو که نادیده می گیری
دوباره واست بگم تا بشه عشق من گواهت
حالا تو داری میری و شدی آیینه ی دقم
وقتی می بینم خودمو شده زندگیم تباهت
برو حرف آخرمو حتی تو چشام نخوندی
هرجا میری خدا باشه همیشه پشت و پناهت

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

1191
۲۳