تب تنهایم

حالم ناخوشِ درد دوریش منُ میکُشِ
 تب تنهایم درمون نداره خاطره کُشِ
داغ رفتن تو دلش سرد نشد بهونه کرد
بیخیال بغض صدام شد ترکِ خونه کرد
واسش من هیچی نبودم نخواست بمونه
کوله بارشم نبرد میترسید دیگه نتونه
زندگی نمیگذره بی اون چطور سر کنم
دلش جنون نخواستن گرفته باید خطر کنم
جدا موندن برام اسون نیست باید برگرده
قلبمه  عجیبه تا حالا قلبم بی اون سر کرده

از این نویسنده بیشتر بخوانید: