خیالت نیست می دونم که دنیا معدن دردِه

هنوز پابندِ چشماتم ، که داره برف می باره
دوباره دستاتو می خوام ، که از دستام بیزاره
تماشات می کنم اما ، حسابی سردو دلگیری
خدا می دونه بی من تو ، دو دست کی رو می گیری
دلم می خواد بیای پیشَ-مو چشمامو بلرزونی
بگی با من چرا این روزا تو داغون ِ داغونی
نمی گی یکه و تنها دارم سرسام می گیرم
من ِ دیونه می دونم که دارم بی تو می میرم
خیالت نیست می دونم که دنیا معدن دردِ ه
ولی نامهربون من چرا دستای تو سردِ ه
برو اما دلم بی تو حسابی تا ابد تنگه
خداحافظ نمی گم گرچه چشمای تو از سنگه
سید مهدی نژادهاشمی م- شوریده

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

690
۱۵