پناه
پناه
پناه
بیا منو ببر، اینجا اسیرم
دارم تو دستهی گرگا میمیرم
هوا اینجا، یهجوری گرگومیشه
نمیفهمی کی با کی از یه کیشه
تصور میکنی پُرآبه برکه
ولی مردابه، پر از زهر و سرکه
باید سپر این رمیده باشی
باید به جون من دمیده باشی
ببینن تو رو با من، کس و ناکس
بفهمن پشت این بره، یکی هس
فصل بی صدا
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد