اِقلاع
اِقلاع
اِقلاع
برگی که افتاد
دستِ باد
به زیرِ پا
هجومِ یاد
گذشت و رفت
از این وطن
به آن دَمن
دیدی که
پاگیرت نشد
جداش کن از
ساقه و تن
بذار بره
دلو بِکن
بِکن بِکن
بهار شو
جوانه زن
جوانه زن
رها شو از
هرچه بگن
کو ما و من
در نو شدن
حبس ابد
میخونم ولی صدام خسته س
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد