روزای خوب

بعد از چند تا کار اجتماعی و جدی گفتن برای عوض شدن فضا یه کار شاد و کوتاه بذارم.
راستی میشه ترانه های کودکانه هم بذارم؟

روزای خوب انگار
دوباره تو راهِ
عمر غم ها دیگه
کم شده کوتاه ِ

دوباره خوشبختی
داره مضمن میشه
غیر ممکن با عشق
آره ممکن میشه

داری بر می گردی
راس میگه احساسم
بوی خوبی اومد
عطرتو می شناسم

قدمات بی وقفه
نبض دنیام میشه
یخ ِ احساس ِ من
تو دل ِ آتیشه

فالمون افتاده
ته فنجون بازم
ته فنجون میگه
به چشات می بازم

خودمم می دونم
باختنو دوس دارم
قلبمو و دنیامو
من وسط میذارم

باختن من مثل ِ
بردن یه مَرده
مردی که با عشقش
داره بر می گرده

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/92805کپی شد!
1186
۳۵

درباره‌ی شكوفه عبدلي

شكوفه عبدلي / یک قرن مرده بودم در انتهای فریاد دست مرا گرفتی، گفتی شکوفه برخیز برخاستم ولی نه، در این زمانه هستم حرف نگفته ای در این واژه های ناچیز امشب که با تو هستم ، جای دو چیز خالیست یک مولوی کم است و، دیوان شمس تبریز / آدرس وبلاگم: http://nmidanm.blogsky.com