بند دلم رو پاره کرد

فصل بیات آرزو ،  هر ثانیه ش کپک زده

این زندگی لعنتی ، چزوندن دل بلده

وقتی که جون و دل من ، مردن و چونه میزدن

وقتی غما (ها) احساسمو ، بی رحمانه سر بریدن

سیاهی چشمای تو ، توو شب عاشقیم نشست

بند دلم رو پاره کرد ، به گوشه ی قلب تو بست

برام شدی معنی عشق ، توو لحظه های دلهره

روزا رو تقویم دلم ، روو نبضای تو میشمره

مثل یه قدیسه شدی ، که لایق پرستشه

بهار و این روزا خدا ، از رو چشای تو میکشه

میشد که مال من بشی ، میشد به قلبم برسی

میشد که خطی بکشی ، رو همه ی دلواپسی

چقد کوچیک شدم برات ، شاید که تو دلت جاشم

اما نخواستی گل من ، همپای عاشقیت باشم

رفتی و ماهی دلم ، بی دریای چشم تو مرد

تابوت آرزوهامو ، به شونه های غم سپرد

یه بار دیگه باز دوباره ، بند دلم رو پاره کرد

این بار دل و کشید و برد ، به فصل پاییزی و سرد

https://www.academytaraneh.com/42999کپی شد!
1973
۴۹

درباره‌ی مجید صادقی

رویایمان خوابیده و شب داخل تخت است...هر کس که بیدار است میداند که بدبخت است...سر را به دیواری که اصلا نیست میکوبم...فهمیدن این دردهای لعنتی است سخت است کانال تلگرام من خوشحال میشم سر بزنید https://t.me/majidsadeghi239