تو هدیه ی خدایی
“تو هدیه ی خدایی”
تو رو از دستِ خدا هدیه گرفتم
مثل عطری که پیچید تویِ بهارم
تو همان عشقی که در تقدیرِ قلبم
تا همیشه حک شدی، موندی کنارم
تو فراتر از یه احساس، بلکه نوری
از تبارِ آسمون، پاکیِ باران
مثلِ آرامشِ یک صبحِ شکوفا
مثلِ لبخندِ خدا تویِ بهاران
تو همان حسِ لطیفِ بودنِ عشق
که به جانِ خستهام آرامشی داد
مثل شعری که خدا با دستِ رحمت
در دلِ خاموشِ من می کرد بیداد
هر کلام از نامِ تو جانی دوباره
هر نفس با یادِ تو رنگِ غزل شد
در تمامِ ذرههای هستیِ من
هر نفس با تو به یک رؤیا بدل شد
با نگاهت غصه از این خونه پر زد
شب کنار نور چشمانت سحر شد
خنده مهمون لب تنهای من گشت
عشق پاکت توی قلبم شعله ور شد
با تو فهمیدم که دل دوباره سبز است
بعد پاییزی که زخمی کرد جانم
تو رسیدی و به این دنیای خاموش
رنگِ تازه ریختی بر آسمانم
گاهی از فردای بیتو میهراسم
که بدونِ تو جهانم دیدنی نیست
هر نفس شکرِ خدا را میکنم چون
هیچ عشقی مثلِ این عشق ماندنی نیست
تا نفس دارم فقط تو تکیهگاهی
بیتو این دنیا برام معنا نداره
عشق یعنی معجزه وقتی یک دل
با نگاهی میگیره جونی دوباره
ترانه سرا:سورمه وحیدی
ویرایش شده در تاریخ۲۵تیرماه ۱۴۰۵
فصل بی صدا