ترانه

بارون

 

بارون که می‌زنه

دستایِ لعنتیم

یادِ تو می‌کنه

می‌باره پشتِ هم

چشمایِ لعنتیم

یادِ تو می‌کنه

 

بارون که می‌زنه

منو یه خاطره

از هوش می‌بره

دستِ خودم‌ که نیس

حرفِ تو که بشه

پلکم نمی‌پره

 

عزیزِ من بیا

بیا بیا بیا

باید سفر کنیم

تو این خیابونا

 

هی دوره می‌کنم

روزایِ آخر و

سیگار میکشم

با دستایِ خودم

اطرافمو فقط

دیوار میکشم !

 

یک لحظه خوبمو

یک لحظه آتیشم

این قصه‌یِ منه

تمومِ خونِ من

می‌خشکه تو رگم

بارون که می‌زنه

 

عزیزِ من بیا

بیا بیا بیا

باید سفر کنیم

تو این خیابونا

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/120095کپی شد!
168
۲
۲

  • احسان نوری سلام اثر متاسفانه با المانهای پرتکرار مث بارون ، خیابون ، بارش اشک و آسمان کشف و شهود تازه ای نداشت و میتونه یکبار خوانده بشه و فراموش بشه با توجه به تصویرهای تکراری که زاییده ی المان های تکراریست. و یه نکته دیگه این که جمله ی بارون که میزنه و تکرار اون چیزی به کار اضافه نکرده و گویی فقط جهت خالی نماندنه اثر به امید روزهای بهتر.