ترانه
بارون
بارون که میزنه
دستایِ لعنتیم
یادِ تو میکنه
میباره پشتِ هم
چشمایِ لعنتیم
یادِ تو میکنه
بارون که میزنه
منو یه خاطره
از هوش میبره
دستِ خودم که نیس
حرفِ تو که بشه
پلکم نمیپره
عزیزِ من بیا
بیا بیا بیا
باید سفر کنیم
تو این خیابونا
هی دوره میکنم
روزایِ آخر و
سیگار میکشم
با دستایِ خودم
اطرافمو فقط
دیوار میکشم !
یک لحظه خوبمو
یک لحظه آتیشم
این قصهیِ منه
تمومِ خونِ من
میخشکه تو رگم
بارون که میزنه
عزیزِ من بیا
بیا بیا بیا
باید سفر کنیم
تو این خیابونا
حبس ابد
میخونم ولی صدام خسته س
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد