تصور بودن تو
با یه لبخند معمولی
با اون ته ریش مردونه
صدای گرم و خش داری
که داره شعر میخونه
مث یه دختر ترسو
پناه اوردم این گوشه
به تو فکر میکنم قلبم
یه جور خاص میجوشه
قدمهای تو انگاری
با ریتم نبضم همخونه
تو رو از دور میبینم
مث یه خواب می مونه
نه اینکه عاشقت هستم
یا به چشمات دل دادم
فقط یه حس مخصوصی
به اینجا بودنت دارم
حبس ابد
میخونم ولی صدام خسته س
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد