فروغ شعر

صدا تو میشنوم اما خودت نیستی کنار من

چه بد رفتی ولی هرگز نمیری از نگاه من

بگو حرم نفس ها توکدوم دیوونه می خونه

کدوم سرگشته عاشق واست از گریه ویرونه


دیگه از زندگی سیرم / از این روزای بد میرم

تواین تاریکی مطلق / فروغم از تو دلگیرم


فروغ شعر خاموشه ولی حرف داره با مردم

با نادونی نگی مال منه بوی گل گندم

گل گندم برای ماست ، برای اونکه می سوزه

برای هرکی از پرپر شدن تو دست تو لبهاش و می دوزه


صدای من میلرزه / چشام بی رحم می باره

خدایا شاعر کوکی / چه راهی رو سزاواره


تو این شهر شاعرش زیبا ترین شعرش رو دزدیده

دلیلش رو ولی هرگز منی از اون نپرسیده

کسی با عشق صادق نیست کسی سازو نمی فهمه

من آوازه خون انگار واسه نون رفته رو صحنه


هوای دل پر از دوده / نسیمش بوی باروته

رفیقم کام حسرت شد / نگو شعر دیگه نابوده


از این نویسنده بیشتر بخوانید: