خلوت

نزدیکای عصره تو حیاطمو
رو یه تخت چوبی خلوت کردم
من به این تنهایی، تنها موندن
دیگه خیلی وقته عادت کردم

خیلی وقته کسی پیشم نمیاد
وضعیتِ زندگیمو ببینه
ببینه که گرد پیری نم نمک
داره روی تار موهام می شینه

حتی ماهیای حوض تو حیاط
سمتشون میرم ازم فرارین
چیزایی که سر راهم می بینم
تازگی ندارن و تکرارین

با خودم رو تختخواب میخوابم
با خودم رو تختخواب میشینم
هر جا سر میگردونم بی اختیار
غصه هامو روبروم می بینم

نَمِ دل گرفتگیهام همه ی
دیوار اتاقمو برداشته
من باید قبول کنم دلخوشیام
دیگه غیر قابل برگشته

هر کی اومد توی زندگیم و رفت
رد شد و تو سَرِ احساسم زد
تا اومد به من رسید سنگ شد و
ضربه ای به روح حساسم زد

با خودم رو تختخواب میخوابم
با خودم رو تختخواب میشینم
هر جا سر میگردونم بی اختیار
غصه هامو روبروم می بینم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/87483کپی شد!
62
۱