سیگار و تخت‌خواب و من

سیگار و تخت خواب و من

این وسعت عذاب و من

ثانیه های لعنتی

این لحظه های عادتی

شکستنای پشت هم

تنهاییو که چی بگم

چشای خیس و ممتد و

حال بد و حال بد و

اتاق بو گرفته مو

غم و غم و غم و

پوکیده پوسیده ی دل

یه ذهن آشفته ی ول

اینا همش به خاطرِ

یه دختر مسافرِ

که خیلی وقته رفته که

اینجوری قلبم تو لکه

که خیلی خیلی ساده رفت

سوار اومد پیاده رفت

انگار ازم سیر شده بود

حیف که دیگه دیر شده بود

که من بخوام بهش بگم

دیوونتم عاشقتم

بگم که کفشاتو نپوش

فرشته ی عسل فروش

جیغ بکشم بگم نرو

شاید بذاره اثر و…

اما تو رفتی ساده و

سپردی دل به جاده و

حالا منم حالا منم

که میشکنم که میشکنم

تو این اتاق لعنتی

تو لحظه های عادتی

سیگارای ممتدم و

اتاق بوگرفتم و

حال بد و غم و غم و

فقط دارم میشکنم و

میشکنم و میشکنم و…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: