بهترین تقدیر
تمووم شبو بیدار می مونم
نگاهت می کنم وقتی که خوابی
چقد آروم و پاک چهره ی تو
مث یک بی کران دریای آبی
صدای نفسای تو شبم رو
از اندوه و سکوت و تب جدا کرد
نجاتم داد از کابوس تردید
منو از چنگ تاریکی رها کرد
توو اوج غربت و بی سرپناهی
وجود تو دوباره مأمنم شد
بازم اردیبهشت باغ قلبت
شروع لحظه ی شکفتنم شد
همین امشب همه خوابای خوبم
با لمس بودنت تعبیر میشه
میام تا اوج خوشبختی کنارت
وجودت بهترین تقدیر میشه
چرا جهان پُراز تو شد بدونِ تو
فصل بی صدا
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق