آخرین پرواز

یکی هست اما شبیه تو نیسـت
روی صنــدلـی دم پنـجـــره
چقدر این هواپیما سنگین شده
من و یه چمدون پر از خاطره

داریم اوج می گیریم اما چه سخت
همین اوج مرز سقوط منه
تموم غمِ قصــه هـای سفـر
به تلخــیِ این تنها برگشتنــه

تو رُ جـا نذاشـتـم عزیز دلـم!
رو دوشم کشوندم غمُ یک تنه
تو رو تو فــرودگاه گرفتن ازم
به جات یه شماره تو دست منه

مگه چند تا تابوت راهی شدن؟
به شهری که خوباشو پس میزنه
کـه حـالا باید بارنامه ت کنـن
نبودت داره ریشه مو می کنه

چـه تصــویر تلخی ته ذهنـمه
یه تابوت که رو دستاشون پل شده
یه دریای پر جـزر و مـد سیـاه
فرودگاه که غرق گـلایـل شده

بـایـد بـعــد از امـروز آواره شیـم
من و یه چمدون پر از خاطره
نذاشتی که چشمم به راهت باشه
روی صـنــدلـی لـب پنـجــره

آخرین پرواز – آیدین صبور- اردیبهشت ۹۳

از این نویسنده بیشتر بخوانید: