فرامــــــــوشـــی

چه شب هایی که جا موندم درست پشت درِ بسته
با حجمی خالی از بودن چقدر بی تابمُ خسته
هوای بی تو بودن باز داره از خاطرم می ره
بمون تا آخرین لحظه همون جایی که دل،گیره

نفس بازحبسه توُ سینه چقدر سخته هم آغوشی
حقیقت داره انگاری چقدر سخته فراموشی

تموم سهمِ این دنیا به قد آرزو هات نیست
دارم میرم دیگه جایی واسه تکرارحرفات نیست
یه روزی فکر و رویاهات واست دلتنگی می بارن
از اون روزی که تنهاشی تورو یادت نمی یارن

نفس بازحبسه توُ سینه چقدر سخته هم آغوشی
حقیقت داره انگاری چقدر سخته فراموشی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: