زنگ آخر

باغ ترانه مو خزون ، گُل کرده از سکوت ِ سرد
بی تو نمیشه فصل من ، اینجا بهارو شعر کرد

یه چیزی هست ، یه حسّی که ، دلم ازش خیلی پُره
بدون تو سهمم ازش ، تصوره … تظاهره

بازم که پرسه میزنی ، میون انشاهای من !!
وقتی که دلتنگ تو ام ، مشق چشامو خط نزن

بعد از تو خورشیدو کسی دیگه به اسم صدا نکرد
رو پلک باز پنجره ، مُشت نسیمو وا نکرد

بعد از تو رسم ماهیا ، تُو حوض ، تشنه مُردنه
قرارِ آینه ها با هم ، تن به غبار سپردنه

چقد به آسمون میاد ، اون چادر ستاره دار
یلدای بی سَحَر نشو ، فانوس خوابمو بیار

تُو خواب ، خوشم ؛ آخه چشات وقتی سراغ من میاد
سر به سرم میذاره تا یه جوری از دلم در آد

کلاس درس فاصله ، یه روز تموم میشه ، بخند
دوباره من ، دوباره تو ، یه زنگ تفریح بلند !

دفتر انشامو کی برد ؟! دفتر مشقمو کی بست ؟!
صدای زنگ آخرت ، غرور بغضمو شکست

اینجا تُو اخم آسمون ، بارون یه رویای تره
واژه به آخر که رسید ، ترانه مُردن بهتره

1030
۳۴

درباره‌ی ایمان جمشیدپور

متولد و ساکن استان بوشهرم از 16 سالگی ترانه سرایی می کنم.و عضو انجمن شعر فایز دشتی هستم. بیشتر قالبهای شعری رو کار کردم ولی دیدم علاقه خاصی به قالب ترانه دارم.بنابراین بیشترین تمرکزم رو گذاشتم روی ترانه.و تا الان بیشتر ترانه کار کردم. بطور اتفاقی با این سایت آشنا شدم و برام خیلی جالبه که تموم کسانی که اینجان ترانه سرا هستن و ارزش ترانه رو می دونن.خوشحالم که اینجام و امیدوارم دوستای ترانه سرا کمک کنن که بتونم کارای بهتری ارائه بدم.ممنون