بوس و کابوس

باور کنم که رفتنت یه اتفاقه ؟
انگار همه دنیا می خواس ازم جدا شی
هی اتفاق هی حادثه پشت سر هم
دس توی دست هم که مال من نباشی

چه بی بهونه تو رو از قلبم گرفتن
حالا به جای تو پره کابوس قلبم
جایی که باید زندگی رو دوره می کرد
حالا لب مرگو داره می بوسه قلبم

مثل شبای بی ستاره سوت و کورم
انگار همه تاریکیا سهم دلم شد
غیر از تو رو خواستن چی بوده اشتباهم
که زندگی دور از حضورت حاصلم شد

زندونیم توی حصار چار دیواری
کارم فقط دیوونگی و شاعری شد
نه روشنم ، نه تیره و نه هیچ رنگی
دیگه همه دنیای من خاکستری شد

راهی نمونده غیر هر شب تا خود صبح
با خاطره های قشنگت همصدا شم
ای کاش امشب برسه تا بی نهایت
فردا رو به امید چی از خواب پاشم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مجید صادقی

رویایمان خوابیده و شب داخل تخت است...هر کس که بیدار است میداند که بدبخت است...سر را به دیواری که اصلا نیست میکوبم...فهمیدن این دردهای لعنتی سخت است www.shur.lxb.ir //////////sahari1352@gmail.com