عنکبوت مُرده

گفتم که واسم مُردی از حالا
گفتم، ولی باور نمی کردم
با اینکه دلتنگت شدم، امّا
از روی حرفم بر نمی گردم

هر شب خیابونا رو می گردم
احساس تنهایی نمی میره
آهنگ تکراری مو میزارم
وقتی دلم، سردرد می گیره

از کار و درس افتادم و حبسم
تو چنگ این احساس بی رحمم
می شینم و چیزی نمی خونم
می خونم و چیزی نمی فهمم

شعرای بی مفهوم و تکراریم
تسکین تنها مشکلم میشه
این دفتر بی حوصله داره
هر شب هم آغوش دلم میشه

با اینکه بی تو بی کسَم، امّا
از روی حرفم بر نمی گردم
واسه گذشتن از خیالاتت
تحلیل رفتم، خودخوری کردم

از من، بدون تو نمی مونه
چیزی بجز این دل که الّافه
یه عنکبوت مُرده که دائم
رو خاطراتش تار می بافه…

.: آریا صلاحی :.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: