بی خیال

تو کوچه ها، صدای پا، صدای پای آشنا، زمزمه های عاشقی، یه قلب بی تاب

سر می زنه آفتاب داغ، انگار نمی خواد کوتاه  بیاد، تشنه شونه توی حیاط، گلای بی آب

شب می رسه، ستاره ها، لحاف کرسی سیاه شب، پولکی های بی نشون، چشمای بی خواب

دل می زنه نفس نفس، خیال تو کافی و بس، مگه به من چی می رسه، جز قلب بی تاب

بیا و دستامو بگیر، سر روی شونه هام بذار، که این دل آروم بگیره، وگرنه بی خیال

 

تمام شهرو گشته ام، شاید یه راه یه کوره راه، منو بیاره سوی تو، به سوی دلدار

نصیب من دوری و بس، بیچاره دل توی قفس، دلخوش کنک ترانه ها، یا یک صدای بی نفس

به من بگو قصه چی شد، آخر این گریه چی شد، کسی نمونده بشنوه آخر این کار

دل خسته و لب بسته و بغض صدا شکسته و مگه به گوشت برسه صدای من این بار

بیا و دستامو بگیر، سر روی شونه هام بذار، که این دل آروم بگیره، وگرنه بی خیال

از این نویسنده بیشتر بخوانید: