محکوم….

تکرار کن اسم منو هرشب
بکش نگامو توی نقاشی
دستامو پس میگیرم از دنیات
محکوم به اینی،عاشقم باشی
…………………………
باید تمام شب تا صبحت،
بی حس آغوشم، جهنم شه
این حکم تو جلاده احساسه،
اینکه تویی ، از قلب من کم شه
چشماتو میبندی و تصویرم،
هر لحظه خوابو از تو میگیره
حس میکنی خونه بدون من
هرثانیه ، صدبار میمیره
میشینی و عکسامو میبینی
زل میزنی به چال رو گونم
این اشکها تاوان سردیته
خوب حال این روزاتو میدونم
من سالها توو چشمای مشکیت
دنبال رد عشق میگشتم
چشماتو میدزدیدی از چشمام
من عشق و احساسم رو میکشتم
میومدم پیشت که آروم شم
دستاتو بند کاری میکردی
حالا میدونی قدر دستامو
حالا میفهمی اشتباه کردی
…………………………..
رفتم و تو عاشق شدی، اما
دیگه نمیشه توو دلم جاشی
رد میشم از رو قلب و احساست
محکوم به اینی، عاشقم باشی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: