بن بست شهید کاظمی
آره سال به سال داره بدتر میشه
همون زخمی که توو تنش حک شده
همون ترکش و بوی بادوم تلخ
که سی سال ِ رو صورتش لک شده
****
ولی درد این زخما رو می کِشه
آخه عاشقی خیلی درد آوره
فقط دل به این داره که یاورش
یه روزی اونو با خودش می بره
****
پای صحبتش وقتی زانو زدم
گلایه فراوون ِ از زندگی
هنوزم با اون مردی و غیرتش
پای حرفاش هستش با یک دندگی
****
می خواد سختیاشو نشونم نده
آخه مرد روزای نامردیه
ولی سرفه ی دائمش می گه که
توی روح و جسمش عجب دردیه
****
هنوزم پلاکش روی گردنه
و قرآن کوچیک توی جیبشه
تموم دلش شوره از دخترش
اگه رفتنی شه می خواد چی بشه؟
****
هنوز فکر و حالش توی اون روزاس
توی سنگر و نخل و میدون مین
بازم وایساده با همه سختیاش
پای مذهب و حرف ِ ناموس و دین
***
به رسم جوونمردی ِ اون روزا
به سر بسته سربندِ یا حیدر ُ
هنوز لابلای همه صحبتاش
صدا می زنه فاتح ِ خیبر ُ
***
توی شهر پر حسرت این روزا
دلش سیره از هرچی آرایشه
ازش پرسیدم حال امروزشو
به دنبال تعبیر ِ آرامشه
***
آره سال به سال داره بدتر می شه
همون زخمی که توو تنش حک شده
همون وعده های سر خرمنی
که چن سالیه مثل شکلک شده
***
توو اون برق چشماش یه حرفایی بود
پر از ناجوونمردی و دلخوری
از اون حرفای زخم سی ساله ای
که تو هر دقیقه داری می خوری
***
الان بیست و پنج روزه که اینجا نیست
توو این شهر خاموش و بی پنجره
توو این شهر پر درد و آلوده ای
که حتی نمونده واسش حنجره
***
میدونم چقدر دوری تو از ماها
میدونم بسوی کیا عازمی
حالا تازه انگار یادت افتادن
شده اسم بن بست، ((شهید کاظمی))
چرا جهان پُراز تو شد بدونِ تو
فصل بی صدا
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق