زخم بهانه

نیومد اونی که باید مطلع ترانه می شد

اونی که مرحمی واسه زخمایبهانه می شد

درد زخم این ترانه رنگ فریاد سکوته

قصه فریاد قلبی که هنوز رو به سقوطه

هجوم فکرای سنگی نفس سازو بریده

پرده ی حرمت عشقو دستای نفرت دریده

برای دستای شاعر کاور سنگی گرفتن

واسه نقاشی نقاش رنگ بی رنگی گرفتن

گردن منصور هنوزم طناب دارو می بوسه

فریاد سرخ انا الحق تو گلوی اون می پوسه

هنوزم صندوق سینه پره آواز نخوندست

دامن سجده پر از صد گردِشکِ نتکونده ست

با عقبگردی که داره دستای گرم نجابت

دعا کن شاید دعامون یه دَفه بشه اجابت

شاید این تلخی تموم شه اگه مشتامون دعا شه

اگه ساز نفس بگیره اگه نفرتی نباشه
به استادم کاوه یغمایی
علی حسینمردی ۱/۱۲/۹۰

از این نویسنده بیشتر بخوانید: