گناه
یه بذربی نام ونشون رو صخره ها جوونه کرد … خیسی آب ونچشید نرمی خاک وحس نکرد
هم بازی نسیم میشد روزای داغ ,شبای سرد … یه لحظه شادی رو ندید یه زندگی پرازنبرد
صدای خنده گلها براش یه چیز͵تازه بود… دنیاش یه صخره سیاه بخت بدش آوازه بود
تابستون و بهارگذشت پاییز بی وفارسید … گلهای بی دردوغموبا قیچی زمونه چید
یه سیل مست ازروی کوه مثه یه داروغه رسید … درختارواز ریشه کند زمین صحرا رو درید
هیچی نبود جزیه درخت فردای اون شب سیاه … باریشه های توی سنگ بهت زده وپرازگناه
گناه اه کشیدنا,بهونه هاوکینه ها .. پشت به خداوایستادنا,بزرگیشو ندیدنا,بزرگیشوندیدنا
چرا جهان پُراز تو شد بدونِ تو
فصل بی صدا
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق