نبود تو

وقتی ترانه هامو من دوباره تکرار میکنم
نبودن وجودتو با اونا انکار میکنم

وقتی به یادم میارم لحظه های بودنتو
اشک چشام جاری میشه به خاطر نبود تو

روز و شبای زندگیم خیالی خیالی ان
نگاه و دست گرم تو پوشالیِ پوشالی ان

لحظه به لحظه عمر من هدر میشه بدون تو
روزم به شب نمیرسه بسته شده به جون تو

نگاه من به آینه تصویری از مصیبته
ببین تو چهره منو که زخمی حقیقته

برگرد بیا کنار من که لحظه هام سیاه شده ن
تو فصل غربت غریب بی تو دیگه تباه شده ن

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

556
۳

درباره‌ی رضا کزازی

به نام آن که مارا آفرید برای با هم بودن پنجره ی چشمانت را بگشای و با نگاه مهربانت آرامشی به من ده همچون آرامش خواب تا که من به شکرانه آن دست بر خاک نهم و سر به اسمان کشم آنچنان که گویی سالهاست ریشه در خاک دارم. Reza.djks@yahoo.com