مرد

فک کنم از اولین روزی که چشمم باز شد ،
شیر غصه خوردم و تو بی قراری حل شدم
من همیشه رو به روم غم رشته میدیدم ولی ،
ازهمین درده که حالا روبه دنیا یل شدم
.
.
غیر زخمای خودم هیشکی برام اشکی نریخت
بودنم از بین بودن ها همیشه طرد شد ،
روز شب میرفت و حتی یک نفر با من نبود
تا ببینه میشه بین غصه ها هم مرد شد
.
.
من کنار بی کسی شب رو سحر میکردم و
مثل سقف رو سرم هر لحظه قلبم میشکست
کوله بار عبرتی که روی دوشم خونه کرد
حاصل زخما و اون تنهایی بی تبصرست
.
.
با تمام غربتم مشت من از هم وا نشد
افتخارم به همین دنیای پینه بستمه
توی آغوش غضب راهم رو پیدا کردم و
هر چی دارم از همون روزای کینه بستمه

# آرش پیرانی #

از این نویسنده بیشتر بخوانید: