مفهوم نی

دم رفتن فقط یک لحظه چشماتو
از اون دسگیره در میشه برداری
یه لحظه کافیه تا تو بفهمی که
چی داری از خودت این گوشه میزاری

یه مرد نیمه جون و یه بغل غصه
یه دنیا درد و یه بغضی ترک خورده
همه اون چیزیه که رفتنت حالا
برای قلب تنهام هدیه آورده

نمیدونم کجای قصه بد رفتم
که رفتن تو دلت این قدر شیرین شد
مث برف اومدی آروم و رویایی
مث بهمن چرا این قصه سنگین شد

چراغ خونه خاموش کن دم رفتن
بزار این خونه مثل روزگارم شه
تو که داری می گیری فردام و از من
می خوام این رفتنت پایان کارم شه

یه کم طاقت بیار این قصه مفهوم نیس
باید که آخر قصه رعایت شه
بزار با اون طنابی که دوسش داشتی
تنم همرنگ و همخون هدایت شه

(تنم همرنگ و همخون هدایت شه)
با کسب اجازه از دوست و برادر عزیزم مهدی کامرانی بابت الهام گرفتن این قسمت از ترانه زیبای ایشان
تو این فکری که گم شدن لازمه
خود کشی کنی و هدایت شی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی مجید صادقی

رویایمان خوابیده و شب داخل تخت است...هر کس که بیدار است میداند که بدبخت است...سر را به دیواری که اصلا نیست میکوبم...فهمیدن این دردهای لعنتی سخت است www.shur.lxb.ir //////////sahari1352@gmail.com

  • سلام مجيد جان تمام نكاتي كه لازم بود بيان بشه رو حميده سادات غفوريان عزيز تو كامنتش ذكر كرده و ديگه چيزي براي گفتن باقي نمونده! كاش يكي كاراي من رو هم اين طوري نقد مي كرد! خوشبحالت! :-) @};- @};- @};-
  • سلام مجید عزیز مسیر ترانه ت رو دوست دارم. ریتمی که آدم رو جلو می بره. راستش رو بگم این قصه برام یه روزی خیلی جذاب بود. خودم چند سال پیش تجریه می کردم این نوع سوژه رو. اما شاید سنم الان ایجاب می کنه این داستان رو دوست نداشته باشم. اما هنرت باعث شد داستان رو تا آخر دنبال کنم و لذت ببرم. بسیار خوب و دوست داشتنی سرودی دوست من. آفرین شاد باشی همیشه @};-
  • درود جناب صادقی عزیز @};- زیبا پر احساس و دلنشین سرودی خیلی دوست داشتم،موفق باشی @};-
  • سلام مجید جان تا اونجایی که تونستم از ترانه های قبلیتون استفاده کردم. واقعا ترانه های زیبایی سرودین. خیلی بی ادبی میشد که شما تموم ترانه های منه حقیر رو خونده باشینو من حتی یکی از ترانه ی بیشمار شمارو ندیده باشم. پس به خودم نهیب زدم که رسم مهمون نوازی این نیست. نظرمو توی این آ خرین ترانه تون مینویسم تا نگین که فلانی خیلی نامرده. مخلص پایه بلنده آکادمی @};-
    • سلام داداش امیدم این چه حرفیه داداشم من همه کارای تو رو با عشق میخونم و لذت میبرم انتظاری ندارم اما دوست دارم نظرت رو راجع به کارام بدونم تا ازت بیاموزم @};- @};-
  • سلام اقای صداقی ببخشید دیر به ئیر بهتون سر میزنم زیبا خواندمتان @};-
  • نمیدونم کجای قصه بد رفتم که رفتن تو دلت این قدر شیرین شد مث برف اومدی آروم و رویایی مث بهمن چرا این قصه سنگین شد =D> =D> =D> ترانه خیلی خوبی مجید صادقی عزیز و بسی لذت بردم @};- @};- @};-
  • درود بر مجید عزیز... کار قشنگی ازت خوندم دوست من...پایان ترانه ت خیلی به دل میشینه و تازه ست... به نظرم (چراغ خونه خاموش کن دم رفتن) ویرایش بشه بهتره که البته بهترین پیشنهاد رو خانم سید موسوی دادند... پیروز باشی @};- @};- @};-
  • مجید جان صدها درود وسپاس خیلی زیبا بود =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام مجید جان ترانتو دوس داشتم دم رفتن فقط یک لحظه چشماتو از اون دسگیره در میشه برداری یه لحظه کافیه تا تو بفهمی که چی داری از خودت این گوشه میزاری شروع کار خیلی خوب بود به نظر من @};- ........... پایان کار هم خوب بود اما میتونسی ضربه محکمتری بزنی @};- @};- @};- موفق باشی
  • مجید جان از بیت اول با ترانت همقدم شدم تا انتهاش اینجور ترانه ها رو خیلی دوست دارم مخصوصا اینکه با احساس هم نوشته میشه
  • پاک میکنم این اشک هایم را شاید قصه به اخر برسد به چشم هایت مینگرم لبخندی تلخ چشمانت را بی رحم میکند تو میگویی : چرا گریه میکنی؟ لبخند زورکی میزنم و میگویم: احساس ترانه ایست که امروز خواندم اشکمو در آوردی مجید پایدار باشی
  • سلام آقای صادقی خوشحالم بعداز مدتها ازتون ترانه می خونم. اگه نکاتی که در تحلیل ترانه خواهم گفت تکراری ان پیشاپیش عذرمیخوام چون نظرات دوستان رو نخوندم. بند اول: اولین نکته ای که به ذهنم رسید اینه که بند ابتدای کارتون ضربه و تاثیر گذاری ای رو که از بند مطلع ترانه توقع میره نداره. منظورم اینه که این بند رو طوری نوشتید که گویی یکی از بندهای میانی رو به ابتدا منتقل کردیدو شاید یک دلیل این مسئله اینه که اولین مصرع این بندیک عبارت ناتمام هست، یکی از فوت های کوزه گری ترانه نویسی اینه که همیشه سعی کنید اولی مصرع ترانه تون یک جمله ی کامل و درعین حال تاثیر گذارباشه اگر به ترانه های اکثر ترانه سُراهای موفق نگاه کنید همین تکنیک رو پیاده میکنن. در مصرع چهارم همین بند به عقیده ی من بهتر بود اگر شکل کلمات رو طوری در وزن قرار میدادید که از " این گوشه" که بارمحتوایی ای در شعرنداره و به نظر میرسه صرفا جهت پر کردن وزن اومده استفاده نمی کردید . مثلا میشد از عبارت "جا گذاشتن" استفاده کرد. بنـــددوّم: در مصرع دوم وقتی شما پیشونـد "یه" رو قبل از بغض آوردید پس دیگه نیازی به "ی" نکره در پایان کلمه نداشتید اگر "یه بغض ترک خورده" هم بنویسید وزن صحیحه. مصرع سوم رو هم میشد بهتر نوشت،برای مثال : تمام چیزیه که رفتنت حالا... بنـــد سوّم: در مصرع اوّل قطعن منظورتون از "کجای قصه بدرفتم" شکل محاوره ای کلمه ی شدم در گویش مشهــدی نبوده ;)) پس بهتر بود اگر مینوشتی : نمی دونم کجای راهو کج رفتم یا نمیدونم کجارو اشتبا کردم. (فقط به عنوان پیشنهاد) . مصرع چهارم میتونستی ضربه ی خوبی به مخاطب واردکنی اگر "این قصه " نبود،در مصرع سوم دارید از حضور محبوبتون که مثل برف آروم رؤیایی بوده صحبت میکنید و طبیعتن مصرع چهارم مفعول باید همون باشه نه این قصه. کشف خوبی تو این بند داشتید با مقایسه ی برف و بهمن. بنـــدچهــارم: مصرع اول ضعف تالیف دارید. چراغ خونه رو .... خونه مثل روزگارم شه کشف خوبی بود. بنـــد پنجم: در کل بند ضعف تالیف داشتید اول: چون دارید تنتون رو به یک شخص تشبیه می کنید واین مانوس نیست. دوم: صادق هدایت با طناب دار خودکشی نکرد پس بازم هم تشبیه درستی نیست. باید آخر قصه رعایت شه یعنی چی آقای صادقی؟! منظورتون اسلوب و قوانین قصه است؟ پس درست نرسوندیدش. آقای صادقی ظریف کاری هایی در شعر وجود دارن که شاید در نگاه اول ساده و پیش پا افتاده به نظر برسن اما همین نکات ریز هستندکه فرق شاعر خوب، عالی و بد رو مشخص میکنند. اگر به این نکات توجه بیشتری داشته باشید شما شاعرخیلی خوبی خواهید شد انشاءالله. ((لحــظه لحــظه هاتان لبریــز عطــراسـتجابت))
    • سلام خانم غفوریان عزیز اولن خیلی خوشحالم که بعد از مدتها از راهنمایی شما بهره مند شدم خیلی ممنون و سپاسگذارم بابت وقتی که گذاشتید بهتون تبریک میگم چون واقعا بند اول این نبود و جابجایی صورت گرفته یکی از فوت های کوزه گری ترانه نویسی رو نمیدونستم و ممنون که گفتین و یاد گرفتم از پیشنهاد های قشنگتون ممنونم راجع به خودکشی هدایت با گاز هم در جواب مهدی کامرانی عزیز گفتم شاید اشتباه کردم ولی فقط به همون دلیل از طناب استفاده کردم من اینجا هستم که بیاموزم اگه به کارام دقت کنید هیچ وقت به نوشته هام نگفتم ترانه چون هنوز در حال یاد گیری نکات ابتدایی هستم و نوشته های من با ترانه بسیار فاصله داره ممنون که هستید و ازتون یاد میگیرم @};- @};- @};-
  • سلام مجید جان خیلی زیبا و خوب بود دیگه شدی یه ترانه سرای کاربلد و قوی فقط یکم توو نوشتن و صدا گذاریها دقت کن داداش مث "دسگیره ی"("ی") و "میذاری" ("ذ") توو بیت اول یه مورد بود که دوستان گفتن ولی در کل ترانه فوق العاده بود مثل دم رفتن فقط یک لحظه چشماتو / از اون دسگیره ی در میشه برداری مث برف اومدی آروم و رویایی / مث بهمن چرا این قصه سنگین شد =D> =D> =D> اون تهشم آقااااا :) (که حالا قضیه پیام و اینا و دعوتو گرفتم آره شیطون ;) ;)) :)) )ممنون افتخار دادی داش مجید توو این ترانه قشنگت استفاده کردی قابلتم نداره :) اینم من برا آخر قصه ت هدیه میکنم ;) :) حالا که بوی عطرت رفته از خونه / بذار تا آخر ِ قصه رعایت شه که بوی گاااز بیاد جای عطر ِ تو / که شاید راویِ قصه هدایت شه ارادت @};- @};- @};-
    • سلام مهدی جان ممنونم از نگاهت و آفرین به نکته بینیت دومین نفری بودی که به این موضوع اشاره کردی یکی دیگه از دوستان هم تو خصوصی اشاره کرده بود اما جدای از اون قضیه میخواستم بگم اگه بمیرم هم دلم میخواد جوری بمیرم که تو رو خوشحال کنه حتی اگه شده با یه طنابی که بهش علاقه داری نمیدونم شاید بد گفتم راجع به اون بند زیبایی که گفتی هم ممنونم همیشه می آموزم از راهنماییت هم ممنونم داداشم
  • درود مجید جان دوست عزیزم کارت عالی بود واقعا از خواندنش لذت بردم فقط یه نکته اونجا که فرمودی :چراغ خونه خاموش کن دم رفتن- احساس میکنم درست پردازش نشده کارت رو میپسندم سپاس @};-
    • سلام سهیل جان دوست خوبم ممنون از نگاه زیبات و وقتی که گذاشتی با اون مورد هم کاملا موافقم یعنی الان که بچه ها گفتن موجه شدم چشم پردازشش میکنم @};- @};- @};-
  • آقا مجید بزرگوار بسیار زیبا ... شیوا ... ودلچسب بود ممنون پر خنده باشی @};- @};-
  • واوووووووووو.......غافلگیر شدم افرین دوست خوب من @};-
  • سلام آقای صادقی عزیز. باتموم دلم میگم این کارتون وداستانش برای من خیلی شیرین بود.وهنگام خوندن واقعا ازش لذت بردم. چراغ خونه خاموش کن دم رفتن بزار این خونه مثل روزگارم شه تو که داری می گیری فردام و از من می خوام این رفتنت پایان کارم شه :-x :-x اگرم پیشنهاد خانم سید موسوی رو جایگزین کنید که دیگه عالی میشه. همیشه همینطور زیبا بنویسید.ممنون
    • سلام خانم رستگار پیشنهاد استاد عزیزم خانم سید موسوی رو حتما جایگزین میکنم ممنون که اومدین و خوندین همیشه منتظر نگاهتان هستم @};- @};- @};-
  • درود بر مجید عزیزم خوب بود اما هنوز هم بهتر از این میتونی ترانه بگی تو قبلا اینو نشون دادی @};- @};-
  • مث برف اومدی آروم و رویایی مث بهمن چرا این قصه سنگین شد این قسمتو خیلی دوس داشتم... دیر رسیدم همه نظرارم مهدی عزیز و خانم موسوی و بقیه گقتن ..فقط ارزوی موفقیت روز افزون دارم برات =D> =D> =D> =D>
    • سلام مرتضی جان این چه حرفیه هر وقت بیایی وجودت برام ارزشمنده و نگاه مهربانت را ارج مینهم دوست من مهدی و فریبای عزیز همیشه به من لطف دارن و من خیلی از ایشان و بقیه دوستان یاد گرفته ام همیشه منتظر نگاه و راهنماییت هستم دوست خوبم
  • مث برف اومدی آروم و رویایی مث بهمن چرا این قصه سنگین شد زیبا بود و این مصرع یک شاهکار موفق باشی مجید جان عالیه کارات =D> =D> @};- @};- :-x :-x
  • عالی بود دوست عزیز
  • سلام مجید عزیز .برادر خوب و شاعرم .آفرین چقد ترانه ی خوبت احساسمو در گیر کرد .قلمت خیلی حوب شده وجای تحسین داره من با اجازه برای این مصراع ..چراغ خونه خاموش کن دم رفتن...اینو پیشنهاد میدم ..چراغ ِ خونه رَم ،بشکن دم ِ رفتن ..راستش هرکاری کردم نشد (را ) رو به خاموش بچسبونم ;)) من با یه مصراع دیگه هم مشکل دارم ...تو که داری می گیری فردام و از من..روون نیست و سخت ادا میشه ...پیشنهادم اینه خیالی نیست داری فردامو می گیری ..ولی این رفتنت پایان کارم شه ..البته چون از خیالی نیست استفاده کردم حس کردم اگه حالت شرطی بهش بدی به جای می خوام از (ولی )استفاده کنی ،بهتر توو ترانه بشینه .بازم صاحب اثر شمایی و نظر نظر شماست . در کل عالی بودی و ببخش که جسارت کردم .همیشه برام محترم و با ارزشی وموفقیتت آرزوی قلبیمه .مانا باشی @};- @};- @};-
    • سلام خواهر خوب و مهربانم سلام حامی همیشگی من خوشحالم که این کلمات رو از شما میشنوم چراغ خونه رم بشکن دم رفتن =D> =D> =D> تو که داری میگیری فردام و از من علیرضا عباسی پیشنهاد داد (تو که داری میگیری فردا رو از من) از پیشنهاد شما هم بسیار ممنونم بانو (صاحب اثر) اگه بشه اسم این کار رو اثر گذاشت خودت میدونی که همیشه از راهنمایی و پیشنهاد شما استقبال میکنم و می آموزم در کل همیشه حضورت برام ارزشمنده و همیشه منتظر نگاه و نظر و راهنماییت هستم ممنون که هستی
  • سلام مجید جان @};- :-/ :-/ :-/
  • مث برف اومدی آروم و رویایی مث بهمن چرا این قصه سنگین شد =D>
  • مجید جان زیبااا بود وو خاص تر از ترانه ها قبلی ... تو این ترانه اوومدی ریسک کردی هم در تعابیر و تصویر سازی و حس و حال .. پیشرفت کاملا محسوس .. تبریک داداش گلم .. با ارزوی ترانه های بارانی .. @};- =D> =D>
  • مجید مجید مجید! خیلی کارت رو دوس داشتم. یه کم طاقت بیار. فقط یه کم. دست شما درد نکنه @};-
  • مجید جان احساست زیباست و زیبا مینویسی بسیار دلنشین و خوب شاد باشی @};- @};- @};-
  • سلام آقای صادقی اشعاری با اینچنین مضامین از دید من خیلی زیبا هستند و به شخصه چون به احساس خودم هم نزدیک بود خیلی لذت بردم . لایک برای ترانه زیبای شما @};-
  • سلام مجید جان! حق داری منو بزنی داداش به خاطر این کم بودنم این روزا!!!! بازهم میگم که به پیشرفتت حسودیم میشه.فقط گاهی حس میکنم برای به کار بردن بعضی تعابیر ریتم رو از دست میدی موفق باشی داداشم @};- @};- لایک @};-
    • سلام محمد رضا دوست کم پیدای من خوشحالم که برگشتی داداشم این چه حرفیه من همیشه ازت می آموزم اون نکته هم بزار به پای کم تجربگی انشالله در کنار شما بیاموزم
  • سلام برادر عزيز و خوبم @};- @};- @};- ترانتونو خييييلي دوست داشتم و يكي از بهترين ترانه هاتون بود از خوندنش واقعن لذت بردم @};- ولي درباره ي" چراغ خونه خاموش كن" منم موافقم با آقاي دمي زاده خيلي حيفه اون بند قشنگو ويرايش نكنين. پايان ترانهم كه خون و خونريزي شد :-)) داداش گلم من كوچيك ترين فقط ازتون ياد ميگيرم و به خودم اجازه نميدم چيزي بگم اما فكر ميكنم باتوجه به اينكه پايان بندي اين ترانه به خون و خونريزي و هدايت و .....كشيده ميشه دوتا مصرع ابتدايي بند آخر يه جورايي مفهوم ني ;)) البته حرف من سند علمي نداره برادرم [-( ترانتونو خيييلي دوست داشتم و خوشحالم كه صادقيا همشون" منهاي خودم" عالي مينويسن ;)) هركيم گفت غيراز اينه با دايناسوراي من طرفه :-) @};-
    • سلام بر خواهر خوب و مهربان و با احساسم الهه من در مورد خودم میگم غیر از اینه و تاوانش رو هم میپذیرم خوشحالم که همیشه هوای این برادر کوچیکت رو داری همیشه نظرات برام ارزشمنده و بهم انگیزه میده نظرت برام ارزشمنده خودت هم این رو میدونی اما اتفاقا به نظر من ارتباط داره باهم مصرع اول میگه بمون تا پایان این قصه رو ببینی بعد برو و مصرع دوم پایان قصه رو مشخص میکنه نمیدونم تونستم منظورم رو بگم یا نه تو و احساست همیشه برای من الگو بودین بازم ممنونم خواهر خوبم
  • مجید جان امروز یکی از بهترین ترانه هایی که تو سایت خوندم ترانه ی توو بود مرسی شاعرانگی @};-
  • سلام مجید عزیز به غیر از بعضی مصراع ها که باهاشون موافق نبودم(ترکیبه اشتباه توزبان ترانه) باقی تصویرای قشنگتو دوس داشتم فدای مهربونیت یاعلی @};- @};-
  • مجيد جون @};- @};- @};-
  • میپسندم کارتو مجید جان آفرین پسر @};-
  • كار قشنگي بود مجيد عزيز..موفق باشيد @};-
  • سلام دوست من... کار زیبایی بود با وزنی خوب اما چراغ خونه خاموش کن دم رفتن - یه "را" جا مونده که اگه بنویسیش وزن خراب میشه اگرم ننویسیش جمله - پس یه راهی براش پیدا کن حیفه
    • سلام مهدی جان ممنون از نگاه و نظرت دوست خوبم دراجع به این قسمت هم خانم سید موسوی عزیز پیشنهاد خوبی دادن من واقعا متوجه این نکته نشده بودم ممنون که گفتی دوست خوبم
  • مجید جان بازم سلام برادر @};- آقا من از اینکه تعابیر و کلمات رو به جا استفاده میکنی و موضوعات رو به زیبایی در ترانت و متناسب با روایتی که ترانت داره همخون میکنی و ارتباط معنایی بینشون ایجاد میکنی لذت میبرم آفرین مجید گل همیشه میدونی که منتظر ترانه هات هستم داداشم @};- @};- @};-
  • :-x سلام آقای صادقی !!!! واقعا احساسی بود... رفتم تا دم بغض کردن اما نگهش داشتم آفرین و تبریک برای این همه پیشرفت/ "یه مرد نیمه جون و یه بغل غصه یه دنیا درد و یه بغض ِ ترک خورده همه اون چیزیه که رفتنت حالا برای قلب تنهام هدیه آورده @};- @};- این بندو دوست دارم خیلی ، اما یه چیزیش واسم جا نیفتاد اینکه کسی که داره میره، چیزی با خودش هدیه (نمیاره) می تونم تصور کنم کسی که میره مثلا درد و غمو هدیه میده اما هدیه میاره ، نه !! نمی دونم شاید ذهن من قبول نمی کنه و ایراد از خودم باشه... آفرین. در کل زیبا نوشتین و لذت بردم/ "هر كه به من ميرسد بوي قفس ميدهد جز تو كه پر مي دهي تا بپراني مرا !" لایک @};-
    • سلام یاسمن عزیز منتظر نقد کوبنده تری بودم مرسی که اومدی و خوندی شاید بد منظورم رو بیان کردم اون کسی که داره میره هدیه نیاورده بلکه جای خالیش این چیزا رو هدیه آورده قصد دفاع ندارم قصدم یاد گیری است همیشه منتظر نگاه و راهنماییت هستم دوست من
      • اینجا هدیه میتونه همون یادگاری هم باشه. اگه ازین منظر به کار نگاه کنیم هم قابل قبوله
  • سلام مجید جان زیبا بود چراغ خونه خاموش کن دم رفتن بزار این خونه مثل روزگارم شه تو که داری می گیری فردام و از من می خوام این رفتنت پایان کارم شه موفق باشی @};-
  • سلام مجید صادقی عزیز ترانتون زیبا بود و لذت بردم. @};- @};- @};-
  • درود بر شما @};- @};- آفرین خیلی زیبا بود =D> =D>
  • سلام ..آفرین ..تعابیر زیباو دلنشینی رو با سلیقه استفاده کردید ..زیبا بود آفرین.. @};- @};- =D>