مهره ی سوخته

مهره سوخته

من به سیگار عادت کردم

از همون لحظه رفتن تو

تو یه مهره ی سوخته ای

بوی سیگار میده تن تو

خیلی وقته به جای آغوشم

بوی مشروب و مستی و میدی

غیر تو تو چشم من کی بود؟

که به من حلقه پس میدی…

میخوام اسمتو تو دلم

با این حرف متلاشی کنم

واسه مدتی از دلت دور شم

نگامو جدا از حواشی کنم

مث هر روز توی این کافه م

روبروم یه شیشه ودکاست

طعم تلخش مث حرفات

از پسِِ ِ شیشه هم پیداست

مثل من داغه لامصب…

داغ این روزهای تکراری

سرد میشم وقتی لبهاتو

رو سکوت لباش میذاری

توی دستم یه نخ سیگار

مث همدرد خاکستر میشه

بغض من نمیشکنه اما

میز کافه دوباره تر میشه!

سعید سلطانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/68022کپی شد!
841
۱۳