خیس ، بدون بارون

خیس ، بدون بارون

یه شب ِ سیاه ِ طوفان زده دختری شکست . . . . قلم ِ مشکی ِ قرمزش روو دفتری شکست

آخه با پنجره های یخ زده غریبه بود . . . پر بود از آبی ِ دریا زیر ِ گنبد ِ کبود

رعد و برق و صاعقه تگرگ و ابرای سیاه . . . خنجر از پشت می زدن به سمت ِ ماه ِ بی گناه

دخترک تحمل اسارت ِ ماه و نداشت . . . آخه هرشب روی ِ گونه های اون بوسه می ذاشت

توی دفترش ترانه هارو مهتابی می کرد . . . آسمون ِ دریا رو معبد مرغابی می کرد

تموم ِ عاشقی ها شبیه ِ اون بودن و اون . . . پشت ِ استعاره ای نشسته بود میون ِ خون

پر بود از دغدغه ی پریدن ِ قاصدکا . . . خالی از حبس ِ " چرا " به شیوه ی آدمکا

دردو خیلی خوب می فهمید وقتی نبش ِ دل می شد . . . سینه سوخته بود اگه طالب آب و گل می شد

ولی اون شب واسه دخترک رمق نمونده بود . . . دفترش سوخته بود حتی یه ورق نمونده بود

تن ِ تبدار ِ ترانه هاشو پاشویه می کرد . . . زخمه می زد به سه تار زخمی و مویه می کرد

آخرش زنده به گور شد میون بغضی که خورد . . . میدونم بدون بارون خیس میشه باغی که مرد*

*با بغضهایم دفن می شوم
سالها بعد زمین بی هیچ بارانی خیس می شود.

ف.م ( رها )

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام فريبا بانوي بزرگوار دلم تنگ شده بود براي خوندن ترانه هات.... :-( ميدونم مثل هميشه با اقيانوس احساس پاكت اين ترانه رو زندگي كردي و توي تك تك واژه هات ميشه نهايت مهربوني و دردشناسي رو احساس كرد . فريبا جانم از من نرنجي ها ولي ...به دختر توي ترانه ت سلام برسون بگو حقته! وقتي تمام زندگيت ميشه واژه و كلمه و دفتر و مداد, وقتي توي ترانه هات صداي شكستن دنده هاتو ميشنوي و خورد ميشي تا خيلي ها بيان و منت زخمي شدن دستهاشونو سرت بذارن, وقتي توي بيت بيت دردهات ضجه ميزني تا ديگران سر گور رويات كف بزنن بايدم اين بشه تقديرت... حقته كه زنده به گورت كنن! فريبا جانم فرصتي نشده بود اينم بهت بگم جز دختر توو ترانه ت يك نفرديگه هم هست كه اگه ترانه هاش هنوز نفس ميكشن به شوق بال و پر زدن توو آسمون قلب شماست... ممنونم كه بي شائبه مهربوني... مي دوني كه آرزوهات آرزومه... برايت چنان سرنوشتي را آرزو ميكنم كه جز خداوند در باور هيچ كس نگنجد. هميشه باشي بانوي شبهاي بابونه و رازقي... @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- ((هرآنچه خوشبختي است نصيبتان))
    • حميده..... :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-( :-(
    • عزیز دلم .بالاخره اومدی .مهمون بغضی شدی که بی وقفه برای اون دختر می بارید .سرد می شد .تگرگ می شد .برف می شد .ولی باز با گرمای وجودش بارون می شد تا غبار و از گور مقدس این دخترک عاشق پیشه پاک کنه .شاید همین بارون باعث بشه یه درخت مجنون بالای این گور جوونه بزنه .بزرگ بشه اکسیژن بده تا دخترک با نفسی عمیقتر بلند شه و به غزلها و شعرا و ترانه ها جون دوباره ای ببخشه .این اتفاق خیلی نزدیکه .عشق پاک و عمیق نمی میره نمی سوزه .رویاهای این دختر حقیقی تر از بیداریهای خواب آلوده هست . @};- @};- @};-
  • سلام دوست من... یه جورایی کاری متفاوت از کارای قبلیت خوندم سبک و سیاق و حال و هوای قدیم رو داشت(البته نه قدیمی) انگار بیشتر شعری روایی بود یاد شعرای شاملو افتادم یه شب مهتاب و پریا
  • با درود تن ِ تبدار ِ ترانه هاشو پاشویه می کرد =D> "بوسه می کاشت" بهتر از "بوسه می ذاشت" نیست؟ البته در حد نظر شخصیه ها. @};- در کل خوب بود برقرار باشید
  • خیلی زیبا و متقاوت بود و چسبید این ترانه ممنون فریبا خانوم عزیز تموم ِ عاشقی ها شبیه ِ اون بودن و اون . . . پشت ِ استعاره ای نشسته بود میون ِ خون پر بود از دغدغه ی پریدن ِ قاصدکا . . . خالی از حبس ِ " چرا " به شیوه ی آدمکا @};- @};- @};-
  • سلام خانم موسوی عزیز ..بسیار زیبا و پر احساس درعین حال پخته و جذاب سخن گفتید ..بسیار لذت بردم ..از اینکه دیر این ترانه رو خوندم و زیادی کار در چند روز گذشته باعث شد که جا بمونم ..هم از ترانه ی زیباتون هم اون سه شنبه از جلسه ی ترانه که قسمت نشد در خدمت آقای روشنی و دوستان باشم متاسفم ..به هرجهت خوشحالم از اینکه کار زیبا و قوی ِ شما رو خوندم ..امیدوارم همیشه موفق و سلامت باشید =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- =D>
  • فريبا جانم درود بانو خوبي نازنينم؟ آخ كه چقد دلم براي خوندن ترانه هاي پر از احساست تنگ شده بود =D> =D> =D> =D> =D> :-x :-x :-x
  • سلام خانم سید موسوی عزیز و مهربان خیلی حوشحالم دوباره از شما ترانه می خونم یکی دو مورد به ذهنم میرسه امیدوارم اشتباه نکنم قلم ِ مشکی ِ قرمزش روو دفتری شکست در مورد قلم مشکی قرمز با رسول هم عقیده ام چون به نظرم این تشبیه فقط در ذهن مولف معناداره و مولف نتونسته اون تصویر ذهنی رو انتقال بده و در اینجا خواننده از ترانه اصطلاحا جا می مونه وجه شبه مشخص نیست _____________ روی ِ گونه های اون بوسه می ذاشت اساسا بوسه می زنن و یا می گیم گل بوسه می کاشت ______________ آسمون ِ دریا رو معبد مرغابی می کرد مرغابی در دریا زیست نمی کنه بلکه توی برکه و رودخونه زندگی میکنه _______________ تموم ِ عاشقی ها شبیه ِ اون بودن و اون تکرار ضمیر اشاره برای پر کردن وزن اصلا خوب نیست ____________ کارهای قبلی به مراتب قویتر هستن جسارت منو ببخشید بهترینهارو براتون آرزو دارم @};- @};- @};-
  • درود رها عزیز کار خوبی خوندم ازت همواره نویسا @};-
  • اینگونه ترانه هارو بسیار میپسندم @};- زیبا بود موفق باشید
  • خانم سید موسوی کارتون رو خوندم زیبا بود
  • سلام ترانت بدل میشست با هر بندش از اینکه شما و بچه های دیگه اکتدمی رو دیدم خوشال شدم مانا باشی
    • سلام جناب مهرعلیزاده .ممنونم .نظر لطفته .منم خیلی خوشحال شدم دیدمتون . جدن که روز خیلی خوبی بود .کاش یه محفلی مثل افتتاح کتاب خودمون برپا میشد و همکلاسیهای خوبمونو می دیدیم .منم برات آرزوی بهترینارو دارم . @};- @};- @};-
  • الهي! خيلي خوب بود فريبا جون عاشق پانوشت كارت بودم براو @};- @};- @};- =D> =D>
  • خیلی دوست داشتم این کارو. یعنی خیلی خیلی فقط اینکه "قلم مشکی قرمز"؟ خب قلم یا مشکیه یا قرمز دیگه :-) پیروز باشی دوست عزیزم @};-
    • خوشحالم علیرضای عزیز.موفقیتهای اخیرت رو تبریک می گم و از صمیم قلب برات خوشحالم .از اینکه با ایجاد این محافل ادبی باعث صمیمیت و شناخت بهتر دوستان از هم می شی واقعن ممنونتم .نظر لطفته . برای رسول عزیز در مورد قلم مشکی قرمز توضیح دادم .خودکاری نداشتی که مثلن رنگ روش سیاه باشه ولی جوهرش قرمز باشه یا هر رنگ دیگه ;)) ولی چشم سعی می کنم از تعابیر بهتری استفاده کنم .تا مقبول استادگلی مثل شما باشه :-) : مرسی که اومدی @};- @};- @};-
  • سلام @};- سخن رو کوتاه میکنم حتا علاقه ای به دادن نظر هم ندارم تنها دوست دارم چند بار ترانه رو باز خونی کنم و در احساس زیباش غرق بشم =D>
  • با بغضهایم دفن می شوم!! سالها بعد زمین بی هیچ بارانی خیس می شود... -------------------------------------------------------------------------------------- درود بانو سید موسوی گرامی ترانه ی دلنشینی بود... هنوز هم حس زیبای یه شاخه خدا رو به خاطر دارم. سربلند و موفق باشید @};-
    • سلام بانوی خوب و عزیزم .مریم جان باعث افتخاره همراهیت .خوشحالم که خاطره ی یه شاخه خدارو توو خاطر عزیزت حفظ کردی .زنده باشی خانمی گل.برای شما و همسر خوبت آرزوی موفقیت و خوشبختی دارم . @};- @};- @};-
  • :-x =D> =D> @};-
  • سلام خانوم موسوی عزیز ببخشید اگه دیر رسیدم مشکل سیستم دارم ولی خوشحالم امشب با چند تا از دوستام اومدیمو این کار زیبا رو خوندیم و من به آشنایی باهاتون احساس غرور کردم ------------------------------------ من تو شروع کار فقط با قلم مشکیه قرمز که دو صفت به قلم نسبت داده شده ارتباط سختی گرفتم البته میدونم منظور چی بوده فقط دوس داشتم حسمو خالصانه به کسی که همیشه در ترانه همراهم بوده شرح بدم --------------------------------- جز موردی که گفتم با پاشویه و استعاره ی زیبای ماه ِ بی گناه وسایر خط روایی داستانی که بیان احساسات و حالت اون دختر که شک ندارم شما بهتر از هر کسی میشناسینش همذات پنداری فوق العاه ای داشتم --------------------------------- تقدیم به شما: دیشب دوباره حالتش مثلِ خودت شد یه همــــترانه تو اطاقش گریه میکــــرد از اولین بندایِ شعرش میشه فهمیــد بدجوری دلگیره از این دنیایِ نا مـــــرد این روزا خیلی از نوشتن طفره میرفت میگفت هیچ حرفی واسه گفتن نداره ما بینه گفتنه ترانـــه بغــــــــض میکرد اون بود و یه عالمه شعرِ نصفه کــاره دیشب که ماه از آسمون افتاد پا شد خودش رو آتیش زد به قلبه آسمون رفت اینقد کسی احوالشو ازش نپرسید تا آخرش خسته شد و از بینمون رفت ببخشید کاره همترانه نصفه کاره اس میخواستم برای بروز رسانی آماده اش کنم به دلم افتاد با همین فرم اولیه تقدیمتون کنم البته اگه قبول کنی............ممنون همیشه بنویسید @};- @};- @};- @};- @};-
    • :-x =D> =D> =D> =
    • به به دوست و برادر بسیار عزیزو استاد خوبم .رسول مهربون .وقتی حضور خوبتو پای ترانم می بینم واقعن خوشحال می شم .زودتر باید خدمت میرسیدم ببخشید.انقد بزرگواری که همیشه با انرزی مثبت به خوندن منو دوستان میای .چقدر لذت بردم از این کار زیبا .وچقد خوشحالم که همراهیم کردی .و با این کوه درد همذات پنداری کردی .به خدا انقد ترانت با احساس و خوب بود که نتونستم از ریزش اشکام جلو گیری کنم .خیلی خوبی رسول جان .برادر خوبم خیلی برامون ارزش داری.با دل و جون ترانتو خوندم و دوست داشتم . قلمی که رنگش مشکیه و جوهری قرمز داره .و رنگ خون می نویسه .نمیدونم چرا دوستان نتوستن با این تصویر ارتباط برقرار کنن .می تونستم جور دیگه ای بنویسم مثلن قلم مشکی توو مشتش یا قلم ابری توو دستش ..روی دفتری شکست ولی حس کردم استفاده از دو رنگ با کاربرد متفاوت بهتر باشه .که فکر می کنم موفق نبودم . یه دنیا ممنون از بزرکواری و محبتت . خیلی ترانتو دوست داشتیم.خیلی .خوبه که هستی .مانا باشی @};- @};- @};-
  • مرسی خانوم موسوی . @};- ترانه های داستانی رو خیلی دوس دارم @};- یه ترانه ی نیمه کاره دارم دقیقا با همین حس و حال که خیلی دوسش دارم امیدوارم زود تر کامل بشه و بزارم توو آکادمی @};- موفق باشید @};-
  • سلام فريبا جان با لذت خوندمت عزيز دلم. فقط اين بيت و دوست نداشتم و بنظرم در حد و اندازه هاي قلم تو نبود: دردو خیلی خوب می فهمید وقتی نبش ِ دل می شد . . . سینه سوخته بود اگه طالب آب و گل می شد جز اين باقي ترانه دلنشين بود. :-) @};- @};- @};-
  • چقدر شخصی و خیلی هم خوب . خیلی دوستش داشتم با اینکه نمی شناختم @};-
  • تن ِ تبدار ِ ترانه هاشو پاشویه می کرد . . . زخمه می زد به سه تار زخمی و مویه می کرد =D> =D> =D> بانو موسوی عزیزم :-x چی بگم راجع به این دختری که خیلی برام آشنا بود ....عااااالی بود @};- @};- @};- @};- @};-
    • به به عزیزم .بالاخره زیارتت کردم و درست همونی بودی که تصور می کردم .مهربون و خونگرم .خوشحالم که این درد آشنارو شناختی .کاش همه واقعن بشناسنش.این موجود عزیز و بی تکرار . مرسی که مثل همیشه هستی .بودنت رو دوست دارم گلم @};- @};- @};-
      • دیدارتون از بهترین اتفاقات روزگارم بود ، امیدوارم باز هم تکرار بشه بااحساس ترین بانوی زندگیم @};- @};- @};- :-x
  • سلامی به وسعت نگاهت بانو :-x :-x :-x :-x :-x چقدر زیبا بود زندگی و چه غریبانه بود مرگ این دخترک :-S =(( =(( خیلی خوبه که اینجایین چون همه ی ما به شما احتیاج داریم...همیشه بمانید و بنویسین @};- @};- @};- @};- @};-
    • سلام .میترای عزیزم .هم وبلاگی خوب و نازنینم :-) عزیزم قلم این دختر بزرگ و نازنین هیچ وقت نمی میره .فقط یه کم غصه داره .دردش بخوره توو سر من :< قربونت برم منم خوشحالم که کنار عزیزانی مثل تو و و دیانا و الهه و حمیده ی استادم معصومه و مجید و رسول و علیرضا و سعیده .........هستم .من عاشق این خانواده ی بزرگم .قلمت سبز باشه خانمی گل @};- @};- @};-
  • درود خانم موسوی عزیز زیبا بود مثه همیشه @};- @};- @};-
  • بدجوری به دلم نشست بانو ، خیلی زیبا و غمگین و احساساتی بود قلمتون دلنشینه @};- @};- @};- @};- @};- @};- :-x :-x :-x :-x :-x
  • خانم موسوی عزیز سلام بعد از مدتها دارم ازتون میخونم و بعد از این مدت خیلی بهم چسبید آفرین و دست مریزاد . میپسندم
  • سلام فريباي عزيز دل:-*:-):-x وقتي فقط اسم اين كار به تنهايي خودش يه ترانه ست چيزي نمي تونم بگم جز اينكه باعث افتخارمي و از دوستي با شما به خودم ميبالم بانوي ترانه لايك@};-
  • سلام خانم سید موسوی @};- چقدر زیبا،همیشه سعی میکنم ازشعرای زیبا تون یاد بگیرم،عاشق زیرپوست زخمی شبتونم.
    • سلام فریبا ی عزیزم .خوش اومدی .زنده باشی خانمی لطف داری. چقدر خوشحالم که زیر پوست زخمی شب رو درک کردیو دوست داشتی .منم خیلی دوسش دارم .ممنون که قدم رنجه کردی گلم
  • سلام خانم سید موسوی عزیز @};- چقدر دلم گرفت با این ترانه !! چقدر روون و احساسی، پر از درد بود برای من "دردو خیلی خوب می فهمید وقتی نبش ِ دل می شد . . . سینه سوخته بود اگه طالب آب و گل می شد ولی اون شب واسه دخترک رمق نمونده بود . . . دفترش سوخته بود حتی یه ورق نمونده بود=D> تن ِ تبدار ِ ترانه هاشو پاشویه می کرد . . . زخمه می زد به سه تار زخمی و مویه می کرد آخرش زنده به گور شد میون بغضی که خورد . . . میدونم بدون بارون خیس میشه باغی که مرد* =D> =D> @};- خوشحالم که بعد از مدتی ترانه ی دلنشین دیگری از شما خوندم @};- @};- امیدوارم همیشه دل شاد باشید
    • به به یاسمن عزیز.چقدر دلم برات تنگ شده بود .ببخش که دلتو درد آوردم.از نقدای خوبت همیشه یاد می گیرم .آفرین .موفق باشی @};- @};- @};-
      • خانم موسوی نه فقط من، مطمئنم تمام بچه های آکادمی دلشون برای شما تنگ شده بود و همه خوشحالیم از اینکه برگشتین. اینجوری هم نگین! من شاگرد شما هستم و از شما می آموزم @};- @};- :-) @};- @};-
  • سلام حس آشنایی داشت ؛ من این احساس رو میپسندم تنها این قسمتش اگر کمی تغییر میکرد بهتر بود قلم ِ مشکی ِ قرمزش روو دفتری شکست و باغی که مرد در نهایت درون مایه و غم ترانه زیبا بود مرسی بانو موفق باشی @};-
  • خانم موسوی عزیز .. یه غیبت طولانی و دوباره خوانش ترانه های شیرین از شما .. لذت بخش و دلنشین .. سبز بمانید و بهارانتان لبریز از شادابی .... @};- @};- @};-
  • درود خانم موسوی عزیز ترانه بسیار زیباتون رو خواندم و از خواندنش لذت بردم خیلی خوشحالم که بعد از مدتها باز از قلم توانای شما میخوانم سپاس @};-
  • بسیار زیبا بود احساس مخاطب درگیر خط داستانی ترانه میشد واین خیلی خوبه برات ارزوهای بهترینها رو میکنم @};- @};-
  • سلام.كار زيبايي بود با تصاوير زيبا و دلنشين..موفق باشيد @};-
  • سلام رهای مهربان خواهرم عیدت مبارک @};- خیلی وقت بود ترانه نخونده بودم از شما ساده و صمیمی و با احساس میدونی که همین سادگی لذت بخش کارهاتو میپسندم @};- اما به نظرم ناگهانی تموم شد ترانت و غافلگیر شدم :-) همیشه موفق باشی @};- @};- @};-
    • سلام مجید عزیز.چقد خوشحال شدم که بعد از مدتها دوباره افتخار دادی و محفلمونو گرم کردی .خوشحالم دوست داشتی .حق باشماست .این ترانه انقدر درد داشت که می تونست خیلی طولانی بشه .ولی گفتم از حوصله خارج نشه .خیلی ممنون که اومدی .پایدار باشی @};- @};- @};-
  • سلام فریبای عزیز خواهر خوبم چقدر منتظر بودم تا باز از شما بخونم و بیاموزم ترانه ای فوق العاده و بسیار زیبا واقعا دوست داشتم این ترانه رو از اون کاراییه که باید بارها بخونم قلم بسیار فوق اعاده ای دارین آفرین به وجودتان افتخار میکنم بانوی مهربان خوشحالم که همیشه هستید @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
    • سلام مجید خوب و مهربون .برادر گلم .چوبکاریم می کنی .ممنون منم خیلی دلم برای اینجا و دوستان تنگ شده بود هر چند می بینم جای خیلیا خالیه .امیدوارم همه به خونه ی دلشون برگردن .نظر لطفته .همیشه شرمنده ی محبتت هستم .در کنار شما دوستان بودن و سرودن برای منم افتخاره وازتون همیشه یاد می گیرم.پایدار باشی @};- @};- @};-
  • سلام آسموني ترين بانوي ارديبهشتي :-x :-x :-x :-x چقدر دلم آشناي اين دخترك ترانتونه.... چقدر دلم حسش ميكنه!... چقدر دلم ميخوادش! چقدر لحظه لحظه ي بي كسياشو دونستن تلخه.... چقدر با ذره ذره ي دلتنگياش اشك ريختن مقــــــدسه... الهي قربون دستاي هنرمند و صداي گرم و دلنشينتون بشم @};- @};- :-x با اين ترانه زندگي كردين فريبا بانوي عزيزم....اينو با تمام ايمان و يقينم ميگم... @};- براتون توو اين شب عزيز به وسعت تمام قلب پاكتون خوشبختي ميخوام... @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
    • چقدر اينجا اول شدن مي چسبـــه!@};- @};- @};- :-x
    • سلام نوگل عزیزم .الهه ی آب و وفا .میدونستی سخت ترین پاسخ برام همیشه پاسخ دادن به دیدگاههای پر محبته تو هست .واقعن نمیدونم در برابر این همه احساس چه واکنشی نشون بدم در جوابت برای این آشنای درد آشنا فقط می تونم بگم من از شرمندگی روی نوشتن را ندارم خیالم یخ زده در هُرم ِ چشمش جا ندارم سلامی بر تنش های غم و سر گیجه هایش عذاب و استرسهای شب و دل پیچه هایش هنوز از "شوک ِ آخر" غرق احساس و سپاسم هزاران بار زمستانم که او کرد بی حواسم طنین قهقهه "لبخند کوکی" را ندیده جهان کلبه اش بر شهر متروکی رسیده رفیق ! رویای تنهایی پر از سرخوردگی هست میان قلب من " جایی برای زندگی " هست الهه جان کاش.. :< خیلی دوستت دارم دختر نازنینم . @};-
    • تو توي قلب همه ي ما هميشه اولي دختر جاده هاي باروني :-x :-x :-x :-x :-x :-x
      • :-X :-X :-X :-X :-X :-X:-X :-X :-X :-X :-X :-X:-X :-X :-X :-X :-X :-X